پایان بیاد ماندنى در نوشتار ژورنالیستی

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۱/۰۲/۰۷

اگر چه این سخن لانگ فیلد (Lang Field) نسخه‏اى است که براى سخنوران پیچیده شده‏است، اما باید مقاله نویسان نیز به آن توجه کنند. او مى‏گوید: شروع کردن هنربزرگى است، اما بزرگتر از آن هنر تمام کردن است.
پایان‏مقاله نیز باید بیاد ماندنى باشد. همانطور که گابریل گارسیا مارکز نویسنده وروزنامه نگار آمریکاى لاتین نیز مى‏گوید پایان نوشته مطبوعاتى باید پر طنین‏باشد. پایان مقاله باید به گونه‏اى باشد که مخاطب دلش براى نوشته بعدى ماتنگ شود. پایان مقاله نیز مانند شروع مى‏تواند از مواد و محتویات آورده شده‏در درون مثلث طلایى بهره برده باشد، روایت، سوال، ضرب‏المثل و… در یک‏جمله؛ باید تاثیر گذار و جذاب باشد و مخاطب را به تعمق و تامل وادارد. به‏چند نمونه توجه کنید: …

ما چه کار مى‏توانیم بکنیم؟ مى‏توانیم حافظه خود را بیشتر به‏کار اندازیم و از تاریخ بیاموزیم مى‏توانیم به تاثیر خود بر افکارعمومى ادامه دهیم تا به غرشى کر کننده تبدیل گردد. مى‏توانیم‏چهره واقعى جرج بوش، تونى بلر و دیگر متحدان آن را به عنوان‏قاتلان بزدل کودکان و نوزادان، مسموم کنندگان آب‏ها وجنایتکاران جبارى که از راه دور بمباران مى‏کنند، افشا کنیم.مى‏توانیم نافرمانى مدنى را از نو به هزاران شیوه بیافرینیم. هنگامى که جرج بوش اعلام مى‏کند: آن کس که با ما نیست باتروریست‏هاست مى‏توانیم به او بفهمانیم که خلق‏هاى دنیامجبور نیستند بین‏میکى ماوس بزهکار و بن لادن‏هاى دیوانه‏ یکى را انتخاب کنند.
(آروندهاتى روى، لوموند دیپلماتیک، ضمیمه همشهرى، اردیبهشت ۱۳۸۲)

کمتر کسى است که فکر کند اعلام توقف برنامه‏هاى گستاخانه‏قذافى، در ایجاد صلح جهانى سهم چندان مهمى داشته باشد.اما او مى‏تواند امروز در جهان ژست صلح خواهى بگیرد و حتى‏ایالات متحده آمریکا نیز از این اقدام استقبال کرده و هدیه رهبرلیبى را چون ران ملخ پذیرفته است. گویى قذافى این پند سعدى‏را نشنیده که مى‏گوید: یا مکن با پیل بانان دوستى یا بنا کن خانه‏اى در خورد پیل
(مهران کرمى، روزنامه شرق، ۳۰ آذر ۱۳۸۲ )

… فیلیپ گریفیث مى‏گوید: روزى در خلال جنگ‏هاى ویتنام‏گفت‏وگوى یک خلبان هیلى‏کوپتر با فرمانده‏اش را شاهد بودم:ربین آیا مى‏توانیم خانه‏ها را آتش بزنیم؟ جواب: اوکى، ولى‏مطمئن باشید که آن دور و بر خبرنگار نباشد. گریفیث مى‏گوید: واکنش خلبان بسیار عجیب بود. او با فریادپاسخ داد ما نباید هیچ کارى را که نمى‏توانیم نشان بدهیم، انجام‏دهیم. این جوان به دمکراسى ایده‏آل آمریکایى اعتقاد داشت ومرا بلافاصله به محلى که خانه‏ها را آتش مى‏زدند برد و من‏توانستم عکس‏هایى از آنجا تهیه کنم. گریفیث مى‏گوید: در دولت بوش )پدر( به این خلبان به چشم یک‏دیوانه نگاه مى‏کردند. در فاصله یک دهه چه اتفاقى افتاده است که تئورى یک دیوانه به‏دیپلماسى رسانه‏اى از حکومت پدر تا حکومت پسر مبدل شده‏است؟ آیا مى‏توان مشاوران نومحافظه‏کار جورج بوش را از نسلى‏مشابه همان خلبان دیوانه در جنگ ویتنام قلمداد کرد؟ (احمد توکلى، روزنامه جام جم، ۵ خرداد۱۳۸۲ )

این بحث ادامه دارد

شما هم «شروع» کنید!

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۱/۰۱/۲۹

در رابطه با شروع جذاب – در نوشته ژورنالیستی- در اینجا به چند شروع اشاره شده است، توجه کنید:

شروع با ضرب‏المثل

یک ضرب‏المثل انگلیسى است که مى‏گوید: اطلاعات کار نجیب‏زادگان است اما با ورود به دنیاى مدرن دسترسى به اطلاعات‏براى مردم امرى ساده‏تر شده است. روزنامه، رادیو – تلویزیون‏این امر را به عهده دارند. سپس با آمدن اینترنت و سهولت‏افزایش و خوانش اطلاعات، دیگر این کار تنها حرفه‏اى براى‏نجیب زادگان نیست.//سام فرزانه، روزنامه شرق، نوروز ۱۳۸۳

   شروع با مقایسه و مقابله

صبح روز ۱۱ سپتامبر، هواپیماهایى را دیدم که در آسمان، بالاى‏سرم پرواز مى‏کردند و دقایقى بعد، صداى انفجارهایى را شنیدم‏و دیدم که گوى‏هاى آتش و دود آسمان را پر کرد. بر اثر این‏عملیات، هزاران نفر مردند که بین آنها دو نفر از دوستان خوب‏من هم بودند. من از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ سخن نمى‏گویم که درنیویورک اتفاق افتاد. درباره‏ى ۱۱ سپتامبر دیگرى سخن‏مى‏گویم که به همین اندازه فجیع و دهشتناک بود: ۱۱ سپتامبر۱۹۷۳ هواپیماهایى را که من دیدم هواپیماهاى جنگى بودند وهدف آنها کاخ ریاست جمهورى در سانتیاگوى شیلى بود. این دو۱۱ سپتامبر از خیلى جهات به هم ارتباط پیدا مى‏کنند. و به‏درک این امر کمک مى‏کنند که چرا جرج بوش آمریکا را به باتلاق‏عراق کشاند.//گاردین – روزنامه ایران – ۱ آبان ۱۳۸۲

   شروع با مقایسه و بکارگیرى استعاره

اگر از یک انگلیسى زبان بپرسید خروس چگونه سپیده دم رابشارت مى‏دهد، فرد انگلیسى زبان صدایى از خود در مى‏آورد که‏اگر بخواهیم با الفباى فارسى آوانگارى کنیم به این صورت درمى‏آید: کیلى، کیلى.

و اگر همین پرسش را با یک فارسى زبان در میان بگذاریم خواهدگفت: قوقولى قوقو. از خود مى‏پرسیم مگر خروس انگلیسى‏ها با فارسى زبانها فرق‏دارد یا ساختمان تولید صدا در خروس‏هاى انگلیسى با فارسى‏زبانها تفاوت مى‏کند؟ پاسخ زبان شناسان و پرنده شناسان به این‏پرسش منفى است. تفاوت در ظرفیت شنیدن و بازتولید هر زبان‏است.// رامین مستقیم، مجله خواندنى، مهر ماه ۱۳۸۱

   شروع با استفاده از نقل قول و مقایسه

در آن روزگار عجز و ناامیدى که بریتانیا یک تنه در مقابل آلمان‏نازى ایستاده بود وینیستون چرچیل اصول یک خط مشى را که هرزمامدارى باید در ایام بحرانى در پیش گیرد بیان داشت. او گفت:اگر هیتلر به دوزخ تجاوز کند من در مجلس عوام دستکم یک بارهم که شده جانب شیطان را خواهم گرفت. اکنون که صدام حسین‏به کویت تجاوز کرده است، آمریکا مقدم نیروهایى که از سوریه‏اعزام شده‏اند، گرامى مى‏دارد…// جان بولاک، ایندیپندنت، ۱۶ سپتامبر ۱۹۹۰

   شروع سوالى

نمى‏توانید بخوابید؟ پس قرص مصرف کنید. احتیاج دارید که‏بیدار بمانید؟ پس قرص مصرف کنید. با وجود قرصى که‏خورده‏اید نمى‏توانید بیدار بمانید؟ و با وجود قرصى که خورده‏اید نمى‏توانید بخوابید؟ پس باز هم قرص مصرف کنید.//  www.drugguide.com – همشهرى ۵ مرداد ۱۳۸۲

   شروع با پیشینه و سابقه

آخرین بار که دونالد رامسفلد با صدام حسین دیدار کرد، صدام بااحترام دست او را فشرد. این دیدار تقریباً ۲۰ سال پیش در تاریخ۲۰ سپتامبر ۱۹۸۳ صورت گرفت. یک گروه رسمى تلویزیون‏عراق این لحظه تاریخى را ثبت کرد.// ایوان توماس، دیکى کریستوفر، نیوزویک ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۲

   شروع با روایت و تصویر

میریاناو ونیویچ (۲۴ ساله و اهل کرواسى( و زلیکو ونیویچ (۲۸ساله اهل صربستان( هفته هاست یکدیگر را ندیده‏اند، ولى گاهى‏اوقات از این بیم دارند که در نیم رخ‏هاى تیره و تارى که با شتاب وعجله از برابر هدفگیر تفنگ هایشان عبور مى‏کنند، چهره‏یکدیگر را مجسم کنند آنها چهار سال قبل با هم ازدواج کرده‏اند وپسرشان حالا نوزده ماهه است. طفل با مادربزرگ مادریش‏زندگى مى‏کند. زیرا والدینش در دو طرف سنگرهاى خونین‏ترین‏جبهه‏هاى نبرد در منطقه اسلوونى سرگرم جنگ هستند.//خوان کارلوس الگانیاراس، نشریه کامبیو ۱۶، اسپانیا، ۱۹ اوت ۱۹۹۱

   شروع خبرى

روساى حکومت و دولت ثروتمندترین و قدرتمندترین‏کشورهاى جهان از اول تا سوم ژوئن ۲۰۰۳ در شهر اویان فرانسه‏گرد هم مى‏آیند. و اگر قرار ملاقات مورد تایید قرار گیرد. این‏بیست و هشتمین نشست آنها از ۱۹۷۵ به این سو خواهد بود.این گروه رهبران به تدریج به صورت یک نهاد جهانى درآمده‏است. مقاومت‏ها و اعتراض‏ها علیه گروه ۸ طى سال‏هاى اخیر باظهور جنبش جهانى شدن از نوع دیگر جهش تازه‏اى یافته‏است.//گوستاو مسیاه، لوموند دیپلماتیک، ضمیمه همشهرى، اردیبهشت ۱۳۸۲

ادامه دارد

شروع جذاب، پایان به یاد ماندنى

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۱/۰۱/۲۸


اگر شما غذاىی خوب و سفره‏اى رنگین براى من تدارک دیده باشید اما درِ اتاقى‏ را که در آن سفره پهن است بر من قفل کرده، پنجره‏اى نیز بر آن نگشوده باشید.چگونه من متوجه مرحمت شما خواهم شد. این «در» همان آستانه ورود یامدخل مقاله است.
یک اصطلاح روزنامه نگارى مى‏گوید: قلابتان را در همان‏شروع مقاله وصل کنید(have a grabbing intro) به عبارتی مقاله‏ى ما با هر میزان اطلاعات کارآمد، زمانى‏مفید است که خوانده شود.
یک شروع بد مى‏تواند بعنوان بزرگترین مصیبت باشد و فرصت مطالعه‏ى نوشته‏ى ما را از مخاطب بگیرد. شروع باید جذاب و به‏گونه‏اى باشد که یقه‏ى مخاطب را بگیرد و او را به درون مقاله بکشاند ،یاحداقل گفتن یک بفرما را از او دریغ نکند. ایجاد جذابیت از راه‏هاى مختلف‏ ممکن است؛ نقل یک حکایت یا روایت، یک نقل قول، ایجاد یک تصویر، یک‏خبر جذاب و تکان دهنده، یک ضرب‏المثل، طرح یک سوال و… مى‏تواندشروع جذابى براى نوشته ما به ارمغان آورد.

برندان هِنسى  Brendan Hennessy  در کتاب «نوشتن مقالات فیچر» writing feature articles  ویژگى‏هایى را براى شروع‏ولید مقاله به شرح زیر برشمرده است:

۱٫ استفاده از حقایق چشمگیر و جذاب  use of striking facts

2. استفاده از لطیفه و حکایت ancdote

3. تشریح و توصیف description

4. دلیل و برهان آوردن از طریق مقایسه و تمثیل Exposition/argument by analogy

5. نقل قولى که از طریق مصاحبه بدست آمده است
A quote from the subject of an interview

6. نکته‏هاى پرشور، شگفت‏انگیز و یا تکان دهنده vivid, surprisng, or shocking statement

7. سوال Question

8. مناسبت روز Topical

9. برملا ساختن نیمه پنهان خبر Digging behind the news

10. استفاده از شهرت و آوازهcelebrity peg

11. شوخ طبعى و استفاده از کنایه و طنزhumour / Irony

12. تجربه شخصىpersonal experience

13. ایهام، نهفتگى cryptic

14. تضاد و تقابل contrast

این بحث ادامه دارد

ساختار مقاله

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۲/۲۸


ساختار مقاله چیست؟ نسبت ساختار به مقاله مثل اسکلت بدن انسان به‏کلیت بدن است. اگر اسکلت برداشته شود گوشت و اعضاء و جوارح بدن مثل‏خمیر فرو مى‏ریزد. لذا با این استعاره اهمیت و معناى ساختار معلوم مى‏شود.
به قول سدفیلدsyd field  و بنا به تعبیرى که براى ساختار دارد. مثل رابطه یخ و آب‏است. یخ ساختار کریستالى معینى دارد که جدا و منفک از آب است. اما وقتى‏یخ ذوب و تبدیل به آب شد تشخیص اینکه ابتدا چه شکلى بوده است، غیرممکن است. یکى از تعاریف ساختار عبارت است از هر چیز ساخته یا سامان‏یافته مثل یک ساختمان یا گنبد؛ ترکیب یا رابطه متقابل اجزاى یک کل؛ هر چه‏به طور قرینه کنار هم گذاشته شده باشند، آرایش اجزاء یا عناصر در کنار هم که‏در عین حال « کلى» فراتر از جمع اجزاء است.
با این وجودنویسنده تازه کار مى‏پرسد در حوزه عمل و روى کاغذ یعنى چه؟ مى‏گوید من‏همه چیز را آماده کرده‏ام؛ تنقلات، مخلفات و اطلاعات. مى‏خواهم نوشتن‏مقاله را شروع کنم. مصیبت تازه‏ام این است که نمى‏دانم از کجا شروع کنم؟چگونه ادامه دهم و چگونه به پایان رسانم. پاراگراف‏ها چگونه به هم چفت‏شوند که مانند حلقه‏هاى زنجیر پیوسته دیده شوند. سطور چگونه کنار هم‏قرار گیرند که وصله پینه به نظر نیایند. از هر مطلب تهیه شد و منابع قابل‏بهره‏بردارى، چقدر برداشت کنم؟ کدام مطالب را در کجاى مقاله بکار گیرم؟ وسوال‏هایى از این قبیل دغدغه‏هاى جدید نویسنده هستند.

قبل از آن‏که به این سوال پاسخ دهیم. یک امر مسلم باید مورد تأکید گیرد.شروعى قابل توجه و پایانى بیاد ماندنى. به قول گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garsia Markes ابتدا شروع ‏و پایان را بنویسید. یا حداقل طرح آن را پى‏ریزى کنید. به جمله ابتدا و انتهایى‏مقاله‏اى از رابرت فیسک Rabert fisk  روزنامه نگار انگلیسى با عنوان «آمریکا مى‏خواهدخفه شویم» توجه کنید. آیا مى‏توان گفت او شروع و پایان مقاله خود راطراحى نکرده است؟

  شروع مقاله

«خفه شوید» این خط مشى جدید سیاست خارجى ارباب ماست.وقتى سناتور ادوارد کندى عراق را ویتنام جرج بوش نامید وزیرخارجه آمریکا کالین پاول به کندى گفت: در مورد تعابیر وتفاسیرى که ارایه مى‏دهى کمى جلوى خودت را بگیر و مواظب‏باش. »به یاد مى‏آورم زمانى که آمریکا شروع به بمباران‏افغانستان کرد، سخنگوى کاخ سفید ادعا کرد که «بعضى‏خبرنگاران سوال‏هایى مى‏کنند که مردم آمریکا خواهان‏پرسیدن این گونه سوال‏ها نیستند.»

پایان مقاله

در پایان من گمان مى‏کنم که احتمالاً عراقى‏ها پیامى بزرگتر ازپیام راى دهندگان آمریکایى در زمان انتخابات ریاست‏جمهورى آینده آمریکا تحویل آمریکائیان دهند. آنها تصمیم‏مى‏گیرند که بوش این انتخابات را ببرد یا ببازد. درست همین‏قضیه را براى تونى بلر پیش بینى مى‏کنم. خیلى بامزه است که‏مردمى خیلى دورتر از ما و آن هم فقط ۲۶ میلیون جمعیت،بتوانند تاریخ سیاسى ما را تغییر بدهند و به این ترتیب در آینده‏این آنها خواهند بود که از ما انتظار داشته باشند که «خفه شویم»
رابرت فیسک، ایندیپندنت، ۱۵ آوریل ۲۰۰۴

 این بحث ادامه دارد

تنگ بلورین و ماهی ایده

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۲/۱۲


ایده‏اى یافته‏اید؟ یک لحظه هم صبر نکنید، ثبتش کنید؛ کجا؟ مهم نیست.روزنامه نگار آسمان جُلّى هستید که اتوبوس سوار مى‏شوید؟ پشت بلیت‏ اتوبوس. مستأجرى هستید که تا دقیقه ۹۰ قبض آب و برق و تلفن داخل‏جیبتان است؟ پشت قبض. نمى‏دانم هر کجاى دیگرى که مى‏شود چهار کلمه‏نوشت. روزنامه نگاران با تجربه مى‏دانند که نباید ایده‏هایشان را روى جاده‏لغزنده حافظه رها کنند. ایده‏ها مثل ماهى هستند. سریع لیز مى‏خورند و ازدست مى‏روند. ایده‏ها مثل شهاب‏هاى آسمانى هستند. یک لحظه ظهورمى‏کنند و بعد ناپدید مى‏شوند. هر کجا هستید. داخل خیابان زیر باران. در یک‏ جشن عروسى یا جشن فارغ‏التحصیلى. پاى سفره عقد، داخل تاکسى، داخل‏کلاس درس یا هر جاى دیگر. به محض آن که ایده‏اى را یافتید. آن را مهارکنید. بسیارند کسانى که افسوس ایده‏هاى فراموش شده خودشان رامى‏خورند. آن‏ها کسانى هستند که مغرور حافظه خوب خودشان شده، از این‏بابت لطمه خورده‏اند. شما با بکار گرفتن این توصیه مى‏توانید فرصت‏افسوس خوردن را از خودتان بگیرید.

دفتر یادداشت

دفتر یادداشت، همان تنگ بلورینى است که ماهى ایده قرار است داخل آن‏قرار بگیرد. حساب بانکى شما به عنوان نویسنده داخل آن است. همان جعبه‏مارگیرى، مارگیرها است. همان صندوقى است که شعبده بازها همه جا باخودشان دارند. خرت و پرت‏هاى نویسنده داخل آن است. ایده‏هایى که‏بدست مى‏آورید یا مصرف روزانه دارند که ساعاتى بعد آن را خرج خواهیدکرد و یا مصرف آن در طول زمان ممکن است که باید داخل این دفترچه‏یادداشت شود. در مثلث طلایى شما عوامل تأثیر گذار براى مقاله نویسى رامطالعه کردید؛ مثال‏ها، استعاره‏ها، ضرب‏المثل‏ها، حکایت‏ها، روایت‏ها، نقل‏و قول‏ها، پیشینه رویدادها و… دفتر یادداشت علاوه بر محلى براى یادداشت‏ایده‏ها، محل ضبط و ثبت همین تنقلات نوشتارى است. هر جا هستید،موضوعى را مى‏شنوید که جالب است و ممکن است روزى به کار نوشتن آید،حتماً یادداشت کنید، به توصیه‏هاى دیل کارنگى که براى تهیه مواد سخنرانى‏عنوان شده و کاربرد مقاله نویسى نیز دارد توجه کنید:

در هنگامى که شما مشغول جمع آورى مطلب براى یک موعظه‏بخصوصى مى‏باشید باید هر فکرى که راجع به متن و موضوع به‏ذهنتان خطور مى‏کند. فوراً یادداشت کنید. آن چه در وهله اول‏موقع انتخاب یک متن ملاحظه کردید یادداشت کنید. ایده‏هایى‏که اکنون از طریق تداعى معانى به شما روى آورده نیز بدان‏اضافه کنید.

جمیع این ایده‏ها را در عبارتى موجز جاى بدهید و باز در اطراف‏موضوع بیندیشید. آنچنان که گویى هرگز کتاب دیگرى راجع به‏این موضوع براى مطالعه بدست نخواهید آورد. این است طریقه‏تربیت ذهن براى خلاق بودن. از این طریق شما قادر خواهید بودافکار خود را تازه و ابتکارى و خلاق نمایید… ایده‏ها را که خودتان‏بدون کمک گرفتن از کتابى یا هر نوشته‏اى خلق نموده‏اید. دریک جا فراهم آورید. این اندیشه‏ها براى گسترش ذهنى شماگرانبهاتر از لعل و الماس است. کلیه ایده‏هایى که از ذهنتان‏مى‏گذرد. یادداشت کنید و در طول این مدت سخت‏بیندیشید.

لازم نیست عجله‏اى نشان بدهید. این کار مهمترین معامله‏ذهنى است که ممکن است شما امتیاز آن را داشته باشید. همین‏شیوه است که باعث مى‏شود، ذهن شما داراى قدرت خلاقه‏واقعى گردد… لینکن رئیس جمهورى آمریکا نطق‏هاى خود را به‏همین ترتیب تهیه مى‏کرد. او هر چند وقت یکبار در عین حال که‏غرق تفکر بود، یادداشت‏هایى روى پاکت‏هاى مختلف و یاقطعات کاغذ و یا هر چیزى که دم دست بود مى‏نوشت و این‏ها رادر کلاه خود جاى مى‏داد و به خانه مى‏برد و منظمشان مى‏کرد وتمام مطالب را از نو مرور مى‏کرد. به رشته تحریر در مى‏آورد تابعداً آن را به صورت نطق به اطلاع مردم برساند یا چاپشان‏کند.

رسانه‏ها؛ منبع لایزالی برای سوژه یابی

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۲۵

رسانه‏ها منبع لایزال دیگرى براى سوژه‏یابى هستند؛ رادیو، تلویزیون،مطبوعات و اینترنت، اخبار، اطلاعات، مقالات، ستون آگهى‏ها، ستون نامه‏هاو تلفن‏هاى مردم و… به ما کمک مى‏کنند تا سوژه‏هایى در خورِ نوشتن پیداکنیم. سخنرانى‏ها، اطلاعیه‏ها، رویدادها و حوادث را بخوانید. از خودتان‏سوال کنید چه نکته جالب توجهى را مى‏توان برجسته کرد؟ کدام رویدادارزش پرداختن دارد؟ آیا این اطلاعیه مبناى قانونى دارد؟

همچنین لازم است که ویژگى‏هاى اصلى یک مطلب مهم (ایده) را بدانید.آنها چه ویژگى‏هایى هستند. به عقیده کلى اسکونفلد clay schoenfeld  و کارین دیگ مولر karen Diegmueller بطورمرسوم مطالب مهم و خوب داراى هشت عنصر اصلى هستند:

۱٫ گیرایى در نظر مردم – داستان باید نیاز خواننده را برطرف کند.
۲٫ واقعیت‏ها – یک مطلب مهم که موثر است، حاوى اطلاعات یاواقعیت‏هاى خاصى درباره موضوع است، که به نحوى براى خوانندگان‏منفعت دارد.
۳٫ شخصیت‏ها – واقعیت‏ها با شخصیت تقویت مى‏شوند، یک داستان که‏بتواند یک فرد یا شخصیت را با واقعیت‏ها و گیرایى عرضه کند، قویتر خواهدبود.
۴٫ دیدگاه – نگرش درست باعث مى‏شود که ارتباط موضوع بهتر برقرارشود.
۵٫ زنده بودن – آیا مى‏توانید داستانرا طورى خلق کنید که زنده باشد؟ این‏کار نسبتاً ساده است به شرطى که مردم در داستان شما کارى انجام دهند.
۶٫ منحصر به فردى و همگانى بودن – موضوع باید متفاوت و در عین حال‏گیرایى عمومى داشته باشد.
۷٫ چشمگیر بودن – موقع سنجى، توجه به علاقه مخاطب، و ارتباط خلاقانه‏چشمگیر در داستان.
۸٫ انرژى زایى – موضوع باید خوانندگان را برانگیزد. همان‏طور که ایده شمارا برانگیخت که آن را بنویسد. شما باید خلوص نیت و اشتیاق خود را نشان‏دهید.

بالاخره اجازه دهید که درباره‏ى ضرورتى فکر کنیم که موجب تازه بودن‏همه‏ى ایده‏هاى مهم مى‏شود. یک ایده‏ى مهم مانند نان داراى عمر محدودى‏است. و شما به عنوان نویسنده باید مطمئن شوید که ایده‏ى فراهم شده هنوزتازه است. بهترین ایده اگر کهنه شود، روى ناشر و خوانندگان تأثیر منفى‏خواهد گذاشت.

در همین رابطه الیزابت پترس (Elizabeth Peters 2991) مى‏گوید »ایده با یک جمله منفرد(یک خطى)یا یک تجسم دیدارى که ویژگى آن وضوح و ناپایدارى است آغازمى‏شود. به علت این که یک ایده یک نوع میوه نیست که بیرون بروید و آن رابدست آورید. در واقع تکنیک پیدا کردن یک ایده‏ى قابل استفاده بیشتر از آن‏که شبیه تعقیب پروانه‏ها باشد، شبیه تماشاى پرنده است. در همه جا ایده‏هایى‏وجود دارند. ترفند شناسایى یکى از آن مخلوقات گریز پا هنگامى است که باپرواز عبور مى‏کنند. من دمدمى نیستم. مطمئناً جست و جوى فعالانه براى‏یافتن یک ایده امکان‏پذیر است. اما هنگامى که شما آن را مى‏بینید هیچ علامتى‏روى آن نیست،مگر آن که آن را بشناسید.
لورن هنلى داکویین lorene Hanley Duquin نویسنده آزاد (۱۹۸۷) داراى یک طرح چهار مرحله‏اى‏است. که قبل از آنکه نویسنده کار نوشتن را آغاز کند باید به آن توجه کند:

۱٫ ایده را بدام اندازید.

۲٫ ایده را توسعه دهید.

۳٫ ایده را سازگار کنید.

۴٫ ایده را آزمایش کنید.

ایده یابی؛کنجاو بودن و عینکی برای خوب دیدن

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۱۷

کنجکاو بودن – کنجکاوى اصل اول براى جستجوگرى است.این نظرکه جماعت روزنامه نگار آدم‏هاى فضولى هستند، بى جهت شُهره نشده است.مقاله نویس روزنامه اصولاً فرد کنجکاوى است.سوال »چرا« بیش از هر سوال دیگر دغدغه فکرى اوست. چرا چنین شد؟چرا این اتفاق افتاد؟ چرا مردم کمتر مى‏خندند؟ چرا ترافیک ایجاد شده است؟چرا کودکان خیابانى زیاد شده‏اند؟ چرا کفه آموزش در دانشگاه به نفع دختران‏سنگین شده است؟ هزاران چراى دیگر. روزنامه‏نگار مدام ذهنش براى‏پاسخگویى و یافتن پاسخ این چراها مثل سیرو سرکه مى‏جوشد. در ذهنش‏طرح مساله‏ى جدید و راه‏هاى یافتن راه حل را جست و جو مى‏کند. باکارشناسان که مى‏نشیند، سعى مى‏کند این چراها را به چالش بکشد و ازتجربیات و دانش آنان براى بارور کردن این چراها سود جوید؛ چرا؟ براى آن‏که به سوال چگونه برسد. و بعد بپرسد چگونه مى‏توان این مشکل را برطرف‏کرد. راه حل فلان معضل کدام است؟ چگونه باید با آن مبارزه کرد؟ ریشه کنى‏این معضل اجتماعى از چه راهى ممکن است؟ و… مردم را به حرف وامى‏دارد.استدلال‏هاى خودش را با مخاطبین عادى داخل اتوبوس، تاکسى، صف خریدشیر، داخل راهروى دانشکده یا اداره مطرح و در کارزار فلسفه و منطق،ساختمان فکرى خود را چاق و پروار مى‏سازد. بدین وسیله علاوه بر آنکه‏خوراک نوشته و یادداشت‏هایش را تهیه مى‏کند. بر قدرت استدلال و منطق‏نظراتش مى‏افزاید. در حقیقت قبل از انتشار، باز خورد نوشته‏هایش را تاحدودى در ترازوى محک قرار مى‏دهد. چراکه مردمى که با او بحث مى‏کنند وبه استدلالهاى او گوش مى‏دهند، با آن مخالفت مى‏کنند، یا در تأیید آن سرمى‏جنبانند، نمونه‏اى از مردم کوچه و بازارند و مشتى هستند از خروارآدمهایى که بعداً مخاطب نوشته‏ى او در روزنامه خواهند بود. پس نویسنده درصورت هوشمندى و کنجکاوى‏هاى اصولى مى‏تواند بر موفقیت نوشته‏ى‏خود قبل از انتشار مُهر تأیید بزند. به قول دکتر دانیل ویلیامسون××× ۱ daniel williamson ××× (۸۷۹۱) مزیت بزرگ روزنامه نگاران آن است‏که براى فهمیدن تمام چیزهایى که همواره درباره‏ى آنها کنجکاو بوده‏اند یک‏مجوز دارند. بنابراین کلید اصلى داشتن کنجکاوى است. هنگامى که شمامتوجه چیزهایى شدید، هنگامى که شما فردى را ملاقات کردید، هنگامى که‏شما کشف کردید که چیزى در نظر شما جالب است به کنجکارى روزنامه‏نگارى خود مجال بدهید.

عینکی برای خوب دیدن

شاید مهمترین ابزارى که یک نویسنده حتى قبل‏از قلم براى نوشتن در روزنامه نیازمند آن است، عینکى براى دیدن است.عینکى که بتواند نگاه ما را به جهان اطرافمان تغییر دهد و خوب دیدن راجایگزین نگریستن صِرف کند. روزنامه نگار جوان از خود مى‏پرسد یعنى‏چه؟ باید پاسخ داد میان دیدن و نگاه کردن تفاوت‏مانند گوش کردن و شنیدن‏وجود دارد. همان گونه که ما مى‏شنویم اما توجه نداریم، نگاه مى‏کنیم امانمى‏بینیم! مرز باریک و ظریفى میان این دو را چیزى به نام توجه کردن وبى‏تفاوتى پر کرده است.
همانطور که بروس گریسون Bruce Garrison نویسنده کتاب مقاله‏نویسى حرفه‏اى مى‏پرسد؛ آیا شما به اطراف خود توجه دارید؟ وقتى به سرکار یا دانشگاه مى‏روید آیا به فعالیت‏هاى کوچک و بزرگ و افراد و مکانهایى‏که در مسیر شما قرار دارند توجه دارید؟ آیا اکنون حاضرید تا براى دقت کردن‏در این مسائل وقت بگذارید؟
آیا آنچه براى شما جالب است مى‏تواند براى‏دیگران جالب باشد؟ آیا امروز فرد جدیدى را ملاقات نکردید؟ مردم براى‏گذراندن زندگى چه مى‏کنند؟ آیا دوستان و آشنایان در هفته گذشته چیزى‏متفاوت با بقیه مواقع یا مساله منحصر به فردى را به شما ارایه نکرده‏اند؟ این‏هفته چه کار غیرمعمولى انجام داده‏اید؟ آیا خنده‏دار بود؟ آیا از تجربیات این‏هفته درس گرفته‏اید؟ آیا شخص دیگرى از این مسائل به هیجان آمده است.پاسخ به این سوال‏ها شانس بزرگى جهت خلق مقاله‏ى خوب بوجود مى‏آورد.پیدا کردنموضوع داستان به همین سادگى است. بعضى موضوعات داراى‏قدرت داستان شدن توسط نویسندگان باهوش هستند. شما براى رسیدن به‏چنین مرحله‏اى نیازمند تجربه‏هاى حاصل از شنیدن و دیدن نوشته‏هاى‏نویسندگان دیگرید تا بتوانید موضوعاتى خواندنى و قابل فروش بدست‏آورید. فراموش نمى‏کنم زمانى را که سردبیر
صفحات میانى روزنامه ایران بودم(۱۳۷۵) و دکتر بهروز بهزادى با تجربه فراوانش در روزنامه‏نگارى سردبیراجرایى بود. او گاهى از خاطرات کاریش تعریف مى‏کرد و مى‏گفت:»هنگامى‏که جوان بودم و در روزنامه اطلاعات کار مى‏کردم براى آن‏که نگاهم به اطراف‏کلیشه و تکرارى نشود، هر چند وقت یکبار مسیر حرکتم را به روزنامه تغییرمى‏دادم تا خیابان‏ها، آدم‏ها، مغازه‏ها و… برایم تازه شوند.« هر روز که پایتان رااز خانه بیرون مى‏گذارید، کارتان آغاز مى‏شود. درست مثل کاسبى که کرکره‏مغازه‏اش را بالا کشیده است. به مردم و اطرافیان مانند مشتریانى نگاه کنید
که‏گویى قرار است به کسب شما رونق ببخشند.
روزى در مسیر دانشگاه، پیچ رادیو پیام را باز کردم. خانم مجرى مى‏گفت:»امروز در مسیر حرکتم به رادیو داخل تاکسى متوجه شدم که راننده دلسوزانه‏براى ماشین‏هایى که درشان نیمه باز مانده یا خانمى که در یک ماشین دیگرگوشه چادرش بیرون مانده بود، بوق مى‏زند و چراغ مى‏دهد و با اصرار وتلاش، آنها را متوجه مى‏کند. خوشحال شدم از این همه نوع‏دوستى. در همین‏موقع به یک تقاطع رسیدیم. چند ماشین از روبرو قصد داشتند بپیچند و تاحدودى نیز موفق شده بودند. ولى همین راننده عزیز ما با اصرار و در حالى که‏از مسیر مستقیم خود خارج شده بود، از جلوى آنان عبور کرد و به آنان اجازه‏عبور نداد. در حالیکه تنها ۲۰ ثانیه توقف و صبر مشکل را حل مى‏کرد با خود اندیشیدم چگونه است که ما در جایى چنان دچار عذاب وجدان‏مى‏شویم، خودمان را به زحمت انداخته بوق کرنا راهمى‏اندازیم براى آن که‏همشهرى ما دچار مشکل نشود. و در جایى دیگر آنقدر بى‏گذشت مى‏شویم.آن هم در عرض چند دقیقه این همه تحول!« همانطور که به اظهارات این همکار رادیویى خود گوش مى‏کردم، در این‏اندیشه بودم که این یعنى نگاه ژورنالیستى. همان نگاهى است که اصرار دارم‏در این بخش روى آن تأکید  کنم. بسیارى از ما ممکن است طى روز با مواردمشابهى روبرو شویم اما متوجه نیستیم که سوژه یعنى همین. او به خوبى ازیک اتفاق معمولى، سوژه‏اى ساخته بود براى پر کردن اصولى برنامه رادیویى‏خودش و با توجه به کارکرد رادیو پیام )رسانه( مفید و
تأثیرگذار. به این نمونه‏که به قلمى ساده نوشته شده و روایت زندگى روزانه است، توجه کنید:به قول گریسون روزنامه نگاران مجبورند از عادت روزمره خودشان دست‏بکشند تا بتوانند موضوعات خوبى را جهت نوشتن پیدا کنند. شما باید راجع‏به آنچه اطرافتان اتفاق مى‏افتد توجه داشته باشید. اگر در مسیر هر روزتان درحال حرکت هستید، سعى کنید کلیشه‏ها را دور بریزید از حواس خود جهت‏خلق داستان کمک بگیرید..نویسنده روزنامه انگلیسى زبان ساندىتلگراف sunday telehraf آن اپل‏بام Anne Applebaum مقاله‏ى خودرا با نام »آن روز دنیا واقعاً تغییر کرد« با یک روایت شروع مى‏کند که حاصل‏نگاه ژورنالیستى اوست:
چند روز قبل من درباره‏ى قرارداد خدماتى براى آبگرمکن‏خانه‏ى جدید خود در واشینگتن گفت وگو کردم. در پایان یک‏مکالمه‏ى تلفنى طولانى، مجبور شدم تصمیمى بگیرم؛ آیا من‏خواستار یک بهاى ثابت بودم یا یک قیمت متغیر؟ بهاى متغیرارزانتر بود. با این حال قیمت ثابت را ترجیح دادم. به خانم‏فروشنده گفتم: وقتى که به عراق هجوم بردیم، قیمت‏هاى نفت‏بالا خواهد رفت. او خنده بلندى کرد و فریاد زنان گفت: شماچهارمین نفرى هستید که این موضوع را امروز به من‏مى‏گویید….«
در ادامه‏ى مقاله، وى وارد مباحث جدى‏تر سیاسى مى‏شود و به‏بررسى پیامدهاى حمله‏ى ۱۱ سپتامبر مى‏پردازد. توجه کنید چگونه‏نویسنده از مکالمه روزمره معمولى خودش نقبى به مسائل روز سیاسى‏مى‏زند. آن‏چه در ادامه مقاله‏ى وى مى‏خوانیم داشته‏ها و اطلاعات‏گردآورى شده اوست. اما شروع با روایتى است که از یک نگاه کاملاًژورنالیستى ناشى مى‏شود و حتى بعید نیست جرقه نوشتن مقاله با همین‏مکالمه شکل گرفته باشد.ماگارت دیوید سان Margaret Davidson  استاد روزنامه نگارى دانشگاه ویس کان سین Wisconsin دراوشاکاش Oshkosh عقیده دارد که داشتن نگاه علاقه‏مندانه به اطراف تفاوت میان یک‏نویسنده خوب و یک نویسنده معمولى را نشان مى‏دهد، به خصوص در یافتن‏ایده‏هاى خبرى و داستانى.به گفته او یک نویسنده خوب کسى است که مشاهده خوبى از مردم، محیطاطراف، و تمایلات آنها دارد. و به دنبال مسائل
بادآورده از محیط اطراف مى‏باشد. وى همچنین مى‏گوید: بسیارى از مردم به زندگى مانند افراد کور نگاه‏مى‏کنند، آنان چنان غرق در رفت و آمدهاى خودشان شده‏اند که نسبت به‏تأثیرات محیطى ایجاد شده در اطرافشان بى‏توجه و ناآگاهند. اما افرادى که‏اطراف را با دقت مى‏نگرند و به هر چیزى نگاه عمیق و از بالا مى‏اندازند، به‏ارزش واقعى آن پى برده‏اند. براى برخى از دانشجویان دنیا به منزله‏ى محیطى‏جذاب و رنگارنگ با منابع مالى محدود ولى منابع خبرى زیاد است. ولى براى‏بسیارى دیگر به منزله مکانى خشک و بى‏روح است که زندگى در آن باکمترین جاذبه‏ها، جریان دارد. به نظر مى‏رسد نویسنده روزنامه باید نگاهش به اطراف مانند نگاه‏دى‏اچ‏لارنس D H Lawrence  معروف باشد که الدس
هاکسلى Aldous Huxley درباره او چنین مى‏گوید: او به اشیا چنان مى‏نگریست که گویىبا چشمان مردى مى‏نگرد که در مرزباریک میان مرگ و زندگى بوده است. و از آن‏جا که از تاریکى بازگشته است‏براى او جهان بى‏نهایت زیبا و اسرار برانگیز جلوهمى‏کند.

سوژه یابی برای مقاله نویسی و گزارش نویسی

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۱۴

ایده‏ها کجایند؟ سرو کله ایده چه وقت و کجا پیدا مى‏شود؟ ایده‏ها از چه‏جنسى هستند؟ مانند سیبى که باید از درخت چید؟ یا مانند پرنده‏اى که بایدشکار کرد؟ تکنیک یافتن ایده آیا از جنس دیدن است؟ یا با همه حس‏هاى ماسروکار دارد؟ شما مقاله نویس سیاسى باشید یا اقتصادى، هنرى باشید یاادبى، درباره حوادث اجتماعى بنویسید یا سیاست خارجى یک منبع بى‏کران‏الهام را نباید فراموش کنید؛ مردم

مردم فصل الخطاب سوژه‏ها هستند. اکنون شما کجا هستید؟ داخل‏کتابخانه‏ى دانشکده؟ داخل آشپزخانه کنار همسر یا مادرتان، داخل اداره‏پشت میز کارتان یا در داخل تحریریه فنجانى چاى جلویتان است و روزنامه‏مى‏خوانید؟ به اطرافتان نگاه کنید! سوژه‏ها راه مى‏روند. نفس مى‏کشند.مى‏خندند. گریه مى‏کنند. شادمانند یا غمگین. ساکتند و یک دنیا حرف دارند،حرف مى‏زنند و یک دنیا سکوت پشت حرفهایشان خوابیده است. اصلاً شمادر اتاق خواب یا اتاق مطالعه منزلتان تنها هستید باز هم مردم حضور دارند!کجا؟ پشت دیوارهاى خاطره! پس آنها همه جا هستند. ما هر روز با آن‏هازندگى مى‏کنیم. در خیابان از کنارشان مى‏گذریم با آنها قدم مى‏زنیم.جوک‏هاى آنان را مى‏شنویم، به گلایه‏هاى آنها گوش فرا مى‏دهیم.
توجه به محیط اطراف یکى از مهمترین راه‏هاى پیدا کردن موضوع توسط خانم لیز بالماسدا liz Balmaseda نویسنده ستون یادداشت میامى هرالد است که سبب ایجادستون موفق و جالب توجه او در این قسمت از روزنامه شده است بالماسدا که‏جایزه سال ۱۹۹۳ پولیتزر را دریافت کرد مى‏گوید ایده‏هایش را از درون شهربدست مى‏آورد. او مى‏گوید: من به اطراف نگاه کرده و آنچه را در حال اتفاق‏است مى‏نگرم. )خاطرات شخصى ۱۹۹۳) وى همچنین مى‏گوید: من با مردم‏قدم مى‏زنم و از آن‏ها راجع به آنچه در محیط کار و زندگیشان در جریان است،مى‏پرسم.
بالماسدا همچنین تأکید  مى‏کند که براى ستون خود به صحبت کردن بامردم نیاز دارد و به عنوان یکى از بارزترین نویسندگان یک روزنامه پرخواننده، روزانه تعداد زیادى تلفن یا نامه دریافت مى‏کند. او مى‏گوید: مردم بامن صحبت کرده و به من ایده مى‏دهند. و یا من با مردم در دفتر روزنامه‏صحبت مى‏کنم. افرادى که در این مکان با من صحبت مى‏کنند همکاران مهم‏من مى‏باشند. با کمک آنها من مردم مظلومى را جستجو مى‏کنم که قربانى‏بى‏عدالتى شده‏اند.
حتى ژاک فووه دبیر پیشین بخش خارجى لوموند le monde  نیز اعتبار نوشته‏هایش رااز مردم مى‏داند »اینک نزدیک به یک ربع قرن است که مانند یک بورژوا که درشهر خود قدم مى‏زند، ژاک فووه در زندگى سیاسى فرانسه گردش مى‏کند. تمام‏خانه‏هاى شهرش را مى‏شناسد. با تمام خانواده‏هاى شهر آشناست. و با تمام‏سکنه شهر رفت و آمد دارد. و حقایقى که به این طریق کشف کرده مدتها درمقالاتش بکار برده است.وقتى اصل مردم را براى لوموند که براى طبقه‏روشنفکر مى‏نویسد، ژاک فووه که بر تارک وزانت لوموند مى‏درخشد، ومقالات خارجى که ظاهراً نامتجانس‏ترین تولید رسانه‏اى در ارتباط با مردم‏است مى‏پذیریم، پذیرش اصل مردم و جامعه براى تولیدات دیگر از اقتصادگرفته تا هنر و حوادث اجتماعى، بیش از پیش نمود عینى مى‏یابد. اگر ما دریافتن ایده موفق نیستیم و یا به سختى دچار مى‏شویم به این دلیل است که دوعنصر ارزشمند را در خودمان نهادینه نکرده‏ایم.

۱٫ کنجکاو بودن curiosity

2. عینکى براى خوب دیدن angle

درباره این دو عنصر روزهای بعد صحبت خواهیم کرد؛ انشاءالله

دو عنصر طلایی دیگر در نویسندگی برای رسانه‌ها

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۰۵

رنگ و توصیف

یکى دیگر از راه‏هاى موثر نویسى در روزنامه نگارى استفاده صحیح واصولى از واژه‏ها است. نویسنده یادداشت اگر دقیق و حساب شده به کلمات‏رنگ ببخشد، مى‏تواند بر جریان فکرى مخاطب غلبه کند و او را با خود همنواسازد. مى‏تواند او را تحت تأثیر قرار داده، تکان دهد. مصالح نویسنده کلمه‏است. او مى‏تواند آزادى را که یک واژه‏ى مثبت و شیرین است، منفى نشان‏دهد؛ به این اصطلاحات و واژه‌ها توجه کنید:
“ آزادى با طمع تلخ” اتاق‏پذیرایى پر از سکوت بود. جامعه‏اى خاموش، جامعه‏اى ناسالم، رقابت بى‏رحمانه، رقابت سالم و صمیمانه. مادرى مهربان، مادرى به غایت سنگدل.دریاى نیل گون، دریاى طوفان زده. امواجى که مى‏لغزیدند، امواجى سیاه، تیره‏و تار. شبى پر از ستاره، شبى‌ پر از اشباح. با چشمانى امیدوار، با چشمانى‏خسته، با چشمانى نگران.
دقت کنید چگونه هر کدام از این صفت‏ها که به‏اسم‏ها افزوده مى‏شود، بار معنایى آن را تغییر مى‏دهد و پرنده خیال مخاطب رابه سمت و سویى مى‏کشاند و تأثیرات متفاوتى بر مخاطب از خود بر جاى‏مى‏گذارد. با این وجود توصیه مى‏شود که:

۱- رنگ‏ها و توصیف‏ها باید درست و در جاى خود بکار گرفته شود. مثلاًرئیس جمهورى مضطرب و نگران به نظر مى‏رسید، هر یک از کلمات‏ مضطرب و نگران بار معنایى جداگانه‏اى را منتقلمى‏کنند.

۲- در مقالات خبرى کمتر مورد استفاده قرار گیرد.

۳- استفاده افراطى از رنگ و توصیف مى‏تواند نتیجه عکس ببارآورد و دست نویسنده را در مقابل مخاطب رو کند. مخاطب زیرک‏بلافاصله در مى‏یابد که مى‏خواهیم با رنگ زدن به کلمات او را تحت‏تأثیر قرار دهیم.

 مقابله و مقایسه

این نوع اطلاعات با یافتن وجوه شباهت در گذشته یا با روشن کردن موارداختلاف به مطلب معنا مى‏بخشد. در
بخشى از یک مقاله انتقادى درباره‏ى‏توریسم مى‏خوانیم:
… ایران در این دوره بنا به گفته مسولان، پذیراى ۱۵ تا ۲۰ هزارجهانگرد بود.

تا اینجا تکلیف مخاطب غیر مطلع مشخص نیست. بالاخره این رقم قابل‏قبول است یا خیر؟ در ادامه مى‏خوانیم:

اما این تعداد حتى در مقابل ۱۶۰ هزار نفرى که به کشور کوچک‏رومانى رفته بودند ناچیز است.

در مقاله‏اى پیرامون بهداشت در هند مى‏خوانیم: تنها ۱۴ درصد جمعیت هند به وسایل بهداشتى دسترسى‏دارند. این نسبت به کشورهایى مانند سودان و بورکینافاسو،پایین‏ترین سطح بهداشتى در جهان است.
به بخشى از یک مقاله پیرامون نقش زبان در جهان بینى توجه کنید:

… هر زبانى از جمله زبان فارسى، طبیعت بیرونى را به گونه‏ویژه‏اى مى‏بیند و مى‏شنود و این نوع ویژه باز تولیدِ واقعیت‏بیرونى به گویشور این زبان، جهان بینى ویژه‏اى را تحمیل‏مى‏کند. براى مثال در یک متن فارسى مى‏خوانیم که شب‏پاورچین پاورچین آمد. از نظر گویشور فارسى شب شخصیت‏انسانى دارد و مانند هر انسانى گام مى‏زند. اما در ذهن انگلیسى‏زبان night falls یعنى شب فرو مى‏افتد. او در واقع شب را پرده‏نمایش مى‏بیند که به پایین فرو مى‏افتد (استفاده از مقایسه واستعاره) با مشاهده این نمونه‏ها در زبان‏هاى مختلف است که‏این پرسش فلسفى و زبانشناختى مطرح مى‏شود که آیا نخست‏زبان بود و بعد تفکر آمد؟ یا بلعکس؟ این همان حکایت قدیم مرغ‏و تخم مرغ است (استفاده از ضرب‏المثل) این جمله از لایت نیتزفیلسوف آلمانى زبان است: زبان بهترین آینه فکر انسان است. (استفاده از نقل قول)

کاربرد روایت، مثال، استعاره در نوشتار مطبوعاتی

موضوع : کارگاه خبر در تاریخ : ۱۳۹۰/۱۰/۲۷

اصولاً یک روایت شخصى مى‏تواند از سنگینى یک مقاله بکاهد و آن راخواندنى‏تر کند. اغلب با تأکید  بر یک حادثه یا موقعیت نادر یا با تأکید
برجنبه‏ى پیش پا افتاده و بدین ترتیب خواننده به این دلیل که خود او نیز ممکن‏است مشابه آن را تجربه کرده باشد، جلب مى‏شود.

تا چندى قبل رستوران کباب ذغالى احمد دمیر در چیزر پر رونق‏بود. رانندگان بلغارى، رومانى، ترک و عراقى تمام ۱۲ میزغذاخورى او را
اشغال مى‏کردند. دو آشپز و چهار گارسون تمام‏وقت کار مى‏کردند، سود حاصله روزانه ۷۵ دلار بود. اینک دمیر مى‏نشیند و چشم براه مشتریانى
مى‏شود که خبرى ازآنها نیست. کارمندانش رفته‏اند و فروش روزانه او به حدود یک‏دلار چاى بالغ مى‏شود؛ بهاى مشارکت در تحریم تجارى سازمان‏ملل علیه عراق این چنین است. پیش از بحران خلیج فارس…

این شروع مقاله‏ى مجله نیوزویک (۱۸ اکتبر ۱۹۹۰- اسکات سالیوان) است که با روایتى از یک رستوران ترک و ارائه تصویرى از اوضاعى که به دلیل‏تحریم عراق خراب شده است، مخاطب را به بحث‏هاى جدى‏تر اقتصادى وسیاسى دعوت مى‏کند. این روایت علاوه بر آن که تصویرى در ذهن ما به عنوان مخاطب مى‏نشاندبه دلیل قصه گونه بودن بر جذابیت و خواندنى شدن مقاله مى‏افزاید. استفاده از روایت در یادداشت مطبوعاتى به لحاظ تکنیک‏هاى نوشتارى باتخیل نویسنده سروکار دارد. اما برعکس قصه و رمان به جنبه عینى
و واقعى‏آن باید توجه شود. لذا هنگام استفاده از روایت به چند نکته اساسى توجه‏کنید:

 -روایت باید واقعى یا نمایشى از واقعیت باشد.
- روایت تا حد ممکن باید کوتاه باشد.
- نهایتاً اینکه به پیشبرد داستان ما کمک کند.

اگر روایت کوتاه نباشد و یا به پیشبرد نوشته ما کمک نکند، کارکردهاى‏پیام را کاهش داده و نتیجه معکوس بدست خواهد آمد.

استعاره و مثال: استعاره را مى‏توان توصیفى دانست که از طریق تشبیه یک‏پدیده به پدیده دیگر که با هم داراى وجوه مشترکى هستند،
به روشن شدن‏ذهن ما یارى مى‏دهد. استعاره به صورت خلاصه و کوتاه موضوع را توصیف‏و تبیین مى‏کند و وجوه اصلى مورد نظر در آن را نشان مى‏دهد. استعاره‏هاموضوعات و پدیده‏هاى پیچیده را به وسیله‏ى تأکید کردن بر نکات کلیدى‏آنها ساده و قابل درک مى‏کنند. و به همین دلیل نیز در انتقال اصولى و ماندگارمفاهیم پیام، نقش بى بدیل و گاه معجزه آسایى دارند و اگر به صورت صحیح ومناسب در جاى خود به کار گرفته شوند
نقش پشتیبانى کننده اطلاعات را ایفامى‏کنند. و گاه مى‏توانند در درون خود مفاهیمى چند برابرِ حجم خود را به‏روشنترین شکل به مخاطب منتقل کنند.

-شرلى مک لین درباره‏ى جنگ ویتنام و شرایط آمریکا مى‏گوید:»مثل این که دم ببرى را از عقب گرفته باشند که نه مى‏توان آن رارها کرد و نه نگاه داشت.«

-یا ساهیرو ناکازونه درباره‏ى هدفش از تغییرات سیاسى در ژاپن‏مى‏گوید: »هنگامى که قطار به ایستگاه مى‏رسد و درهاى قطارفوراً باز نمى‏شود، مسافران کلافه و ناراحت خواهند شد. درسیاست هم همینطور است. شیوه‏ها باید به موازات زمان تغییرکنند.«

-میشل ژوبر وزیر خارجه اسبق فرانسه مى‏گوید: »از سیاست‏فرانسه در خاورمیانه چه باقى مانده است؟ تنها یک محله‏ى‏عرب نشین در شمال پاریس!«

توجه کنید چگونه یک استعاره کوتاه پیام بلند، صداى بلند و تأثیر قوى ازخود بر جاى مى‏گذارد. آمریکا، کسى است که دم ببر )ویتنام( را گرفته است؛ نه‏مى‏تواند آن را رها کند و نه مى‏تواند نگه دارد. استیصال آمریکا را نشان‏مى‏دهد.محله عرب نشین، خلاصه و مفید، سیاست شکست خورده‏ى فرانسه‏در شمال آفریقا را در ذهن مخاطب قاب مى‏کند و مخاطب فرانسوى چون این‏محله را مى‏شناسد، با خودش مى‏گوید: عجب. راست مى‏گوید! در حالیکه‏معلوم نیست که این حرف تا چه حد درست باشد، اما چون تصویر ایجادمى‏کند و در محدوده تجربه مخاطب قرار دارد و در جاى خودش بکار گرفته‏شده، ناخودآگاه تأثیر گذار است.

استعاره‏ها و مثال‏ها ممکن است کوتاه باشند؛
درخت بلند آرزو، گرد مثل‏توپ فوتبال، شغلى ناپایدار مثل حبابى روى آب، نمى‏توانست حرکت کنددرست مثل کسى که قنداقش کرده باشند. قوى، مثل گاو نر. تازه مثل باران و…

هر چقدر استعاره‏اى که بکار مى‏گیریم یا تشبیه‏هایى که استفاده مى‏کنیم‏قوى‏تر و نزدیکتر به مفهومى باشد که سعى در انتقال
آن داریم، تأثیر بیشترى‏بر روى مخاطب خواهد گذاشت.

استفاده از ضرب‏المثل – در همین چارچوب استفاده صحیح و بجا ازضرب‏المثل بر قابلیت‏هاى نوشته‏ى ما مى‏افزاید. نویسندگان حرفه‏اى هنگام‏نوشتن مقاله‏ى خود به تناسب با استفاده ازضرب‏المثل علاوه برآنکه برجذابیت‏هاى نوشته‏ى خود مى‏افزایند تأثیر آن را نیز نزد مخاطب افزایش‏مى‏دهند.

-هر چه بگندد نمکش مى‏زنند، واى به روزى که بگندد نمک.

- کس نکند بجاى تو، آنچه بجاى خود کنى.

- خر داغ مى‏کنند.

-عیب مى جمله بگفتى هنرش نیز بگو.

-هر که گریزد زخراجات شهر بارکش غول بیابان شود.

- اگر یار شاطر نیستى بار خاطر مباش.

- از کوزه همان برون تراود که در اوست.

-… .

مقاله‏ى روزنامه حریت چاپ ترکیه درباره‏ى جنگ عراق و آمریکا باعنوان تبلیغات و تحریم، چنین شروع مى‏شود: »از قدیم گفته‏اند، دست روى‏دست بسیار است.«

به شروع یک مقاله ورزشى که با استعاره و ضرب‏المثل همراه است توجه کنید:
مى‏گویند: درخت آرزو همیشه از انسان بلندتر است، اما آنانى که‏به اراده انسانها واقف هستند، مى‏دانند که در جهان هستى هیچ‏چیز غیر ممکن نیست. ۱۲-۱۳ سال پیش مردى کوتاه قامت‏مدعى شد که مى‏تواند از درختان بلند والیبال میوه‏هاى شیرین‏بچیند. در آن روزهاى خاکسترى این گونه حرف‏ها به مثابه لاف‏زدن در غربت بود.