اگر چه این سخن لانگ فیلد (Lang Field) نسخهاى است که براى سخنوران پیچیده شدهاست، اما باید مقاله نویسان نیز به آن توجه کنند. او مىگوید: شروع کردن هنربزرگى است، اما بزرگتر از آن هنر تمام کردن است.
پایانمقاله نیز باید بیاد ماندنى باشد. همانطور که گابریل گارسیا مارکز نویسنده وروزنامه نگار آمریکاى لاتین نیز مىگوید پایان نوشته مطبوعاتى باید پر طنینباشد. پایان مقاله باید به گونهاى باشد که مخاطب دلش براى نوشته بعدى ماتنگ شود. پایان مقاله نیز مانند شروع مىتواند از مواد و محتویات آورده شدهدر درون مثلث طلایى بهره برده باشد، روایت، سوال، ضربالمثل و… در یکجمله؛ باید تاثیر گذار و جذاب باشد و مخاطب را به تعمق و تامل وادارد. بهچند نمونه توجه کنید: …
ما چه کار مىتوانیم بکنیم؟ مىتوانیم حافظه خود را بیشتر بهکار اندازیم و از تاریخ بیاموزیم مىتوانیم به تاثیر خود بر افکارعمومى ادامه دهیم تا به غرشى کر کننده تبدیل گردد. مىتوانیمچهره واقعى جرج بوش، تونى بلر و دیگر متحدان آن را به عنوانقاتلان بزدل کودکان و نوزادان، مسموم کنندگان آبها وجنایتکاران جبارى که از راه دور بمباران مىکنند، افشا کنیم.مىتوانیم نافرمانى مدنى را از نو به هزاران شیوه بیافرینیم. هنگامى که جرج بوش اعلام مىکند: آن کس که با ما نیست باتروریستهاست مىتوانیم به او بفهمانیم که خلقهاى دنیامجبور نیستند بینمیکى ماوس بزهکار و بن لادنهاى دیوانه یکى را انتخاب کنند.
(آروندهاتى روى، لوموند دیپلماتیک، ضمیمه همشهرى، اردیبهشت ۱۳۸۲)
کمتر کسى است که فکر کند اعلام توقف برنامههاى گستاخانهقذافى، در ایجاد صلح جهانى سهم چندان مهمى داشته باشد.اما او مىتواند امروز در جهان ژست صلح خواهى بگیرد و حتىایالات متحده آمریکا نیز از این اقدام استقبال کرده و هدیه رهبرلیبى را چون ران ملخ پذیرفته است. گویى قذافى این پند سعدىرا نشنیده که مىگوید: یا مکن با پیل بانان دوستى یا بنا کن خانهاى در خورد پیل
(مهران کرمى، روزنامه شرق، ۳۰ آذر ۱۳۸۲ )
… فیلیپ گریفیث مىگوید: روزى در خلال جنگهاى ویتنامگفتوگوى یک خلبان هیلىکوپتر با فرماندهاش را شاهد بودم:ربین آیا مىتوانیم خانهها را آتش بزنیم؟ جواب: اوکى، ولىمطمئن باشید که آن دور و بر خبرنگار نباشد. گریفیث مىگوید: واکنش خلبان بسیار عجیب بود. او با فریادپاسخ داد ما نباید هیچ کارى را که نمىتوانیم نشان بدهیم، انجامدهیم. این جوان به دمکراسى ایدهآل آمریکایى اعتقاد داشت ومرا بلافاصله به محلى که خانهها را آتش مىزدند برد و منتوانستم عکسهایى از آنجا تهیه کنم. گریفیث مىگوید: در دولت بوش )پدر( به این خلبان به چشم یکدیوانه نگاه مىکردند. در فاصله یک دهه چه اتفاقى افتاده است که تئورى یک دیوانه بهدیپلماسى رسانهاى از حکومت پدر تا حکومت پسر مبدل شدهاست؟ آیا مىتوان مشاوران نومحافظهکار جورج بوش را از نسلىمشابه همان خلبان دیوانه در جنگ ویتنام قلمداد کرد؟ (احمد توکلى، روزنامه جام جم، ۵ خرداد۱۳۸۲ )
این بحث ادامه دارد
در رابطه با شروع جذاب – در نوشته ژورنالیستی- در اینجا به چند شروع اشاره شده است، توجه کنید:
شروع با ضربالمثل
یک ضربالمثل انگلیسى است که مىگوید: اطلاعات کار نجیبزادگان است اما با ورود به دنیاى مدرن دسترسى به اطلاعاتبراى مردم امرى سادهتر شده است. روزنامه، رادیو – تلویزیوناین امر را به عهده دارند. سپس با آمدن اینترنت و سهولتافزایش و خوانش اطلاعات، دیگر این کار تنها حرفهاى براىنجیب زادگان نیست.//سام فرزانه، روزنامه شرق، نوروز ۱۳۸۳
شروع با مقایسه و مقابله
صبح روز ۱۱ سپتامبر، هواپیماهایى را دیدم که در آسمان، بالاىسرم پرواز مىکردند و دقایقى بعد، صداى انفجارهایى را شنیدمو دیدم که گوىهاى آتش و دود آسمان را پر کرد. بر اثر اینعملیات، هزاران نفر مردند که بین آنها دو نفر از دوستان خوبمن هم بودند. من از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ سخن نمىگویم که درنیویورک اتفاق افتاد. دربارهى ۱۱ سپتامبر دیگرى سخنمىگویم که به همین اندازه فجیع و دهشتناک بود: ۱۱ سپتامبر۱۹۷۳ هواپیماهایى را که من دیدم هواپیماهاى جنگى بودند وهدف آنها کاخ ریاست جمهورى در سانتیاگوى شیلى بود. این دو۱۱ سپتامبر از خیلى جهات به هم ارتباط پیدا مىکنند. و بهدرک این امر کمک مىکنند که چرا جرج بوش آمریکا را به باتلاقعراق کشاند.//گاردین – روزنامه ایران – ۱ آبان ۱۳۸۲
شروع با مقایسه و بکارگیرى استعاره
اگر از یک انگلیسى زبان بپرسید خروس چگونه سپیده دم رابشارت مىدهد، فرد انگلیسى زبان صدایى از خود در مىآورد کهاگر بخواهیم با الفباى فارسى آوانگارى کنیم به این صورت درمىآید: کیلى، کیلى.
و اگر همین پرسش را با یک فارسى زبان در میان بگذاریم خواهدگفت: قوقولى قوقو. از خود مىپرسیم مگر خروس انگلیسىها با فارسى زبانها فرقدارد یا ساختمان تولید صدا در خروسهاى انگلیسى با فارسىزبانها تفاوت مىکند؟ پاسخ زبان شناسان و پرنده شناسان به اینپرسش منفى است. تفاوت در ظرفیت شنیدن و بازتولید هر زباناست.// رامین مستقیم، مجله خواندنى، مهر ماه ۱۳۸۱
شروع با استفاده از نقل قول و مقایسه
در آن روزگار عجز و ناامیدى که بریتانیا یک تنه در مقابل آلماننازى ایستاده بود وینیستون چرچیل اصول یک خط مشى را که هرزمامدارى باید در ایام بحرانى در پیش گیرد بیان داشت. او گفت:اگر هیتلر به دوزخ تجاوز کند من در مجلس عوام دستکم یک بارهم که شده جانب شیطان را خواهم گرفت. اکنون که صدام حسینبه کویت تجاوز کرده است، آمریکا مقدم نیروهایى که از سوریهاعزام شدهاند، گرامى مىدارد…// جان بولاک، ایندیپندنت، ۱۶ سپتامبر ۱۹۹۰
شروع سوالى
نمىتوانید بخوابید؟ پس قرص مصرف کنید. احتیاج دارید کهبیدار بمانید؟ پس قرص مصرف کنید. با وجود قرصى کهخوردهاید نمىتوانید بیدار بمانید؟ و با وجود قرصى که خوردهاید نمىتوانید بخوابید؟ پس باز هم قرص مصرف کنید.// www.drugguide.com – همشهرى ۵ مرداد ۱۳۸۲
شروع با پیشینه و سابقه
آخرین بار که دونالد رامسفلد با صدام حسین دیدار کرد، صدام بااحترام دست او را فشرد. این دیدار تقریباً ۲۰ سال پیش در تاریخ۲۰ سپتامبر ۱۹۸۳ صورت گرفت. یک گروه رسمى تلویزیونعراق این لحظه تاریخى را ثبت کرد.// ایوان توماس، دیکى کریستوفر، نیوزویک ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۲
شروع با روایت و تصویر
میریاناو ونیویچ (۲۴ ساله و اهل کرواسى( و زلیکو ونیویچ (۲۸ساله اهل صربستان( هفته هاست یکدیگر را ندیدهاند، ولى گاهىاوقات از این بیم دارند که در نیم رخهاى تیره و تارى که با شتاب وعجله از برابر هدفگیر تفنگ هایشان عبور مىکنند، چهرهیکدیگر را مجسم کنند آنها چهار سال قبل با هم ازدواج کردهاند وپسرشان حالا نوزده ماهه است. طفل با مادربزرگ مادریشزندگى مىکند. زیرا والدینش در دو طرف سنگرهاى خونینترینجبهههاى نبرد در منطقه اسلوونى سرگرم جنگ هستند.//خوان کارلوس الگانیاراس، نشریه کامبیو ۱۶، اسپانیا، ۱۹ اوت ۱۹۹۱
شروع خبرى
روساى حکومت و دولت ثروتمندترین و قدرتمندترینکشورهاى جهان از اول تا سوم ژوئن ۲۰۰۳ در شهر اویان فرانسهگرد هم مىآیند. و اگر قرار ملاقات مورد تایید قرار گیرد. اینبیست و هشتمین نشست آنها از ۱۹۷۵ به این سو خواهد بود.این گروه رهبران به تدریج به صورت یک نهاد جهانى درآمدهاست. مقاومتها و اعتراضها علیه گروه ۸ طى سالهاى اخیر باظهور جنبش جهانى شدن از نوع دیگر جهش تازهاى یافتهاست.//گوستاو مسیاه، لوموند دیپلماتیک، ضمیمه همشهرى، اردیبهشت ۱۳۸۲
ادامه دارد

اگر شما غذاىی خوب و سفرهاى رنگین براى من تدارک دیده باشید اما درِ اتاقى را که در آن سفره پهن است بر من قفل کرده، پنجرهاى نیز بر آن نگشوده باشید.چگونه من متوجه مرحمت شما خواهم شد. این «در» همان آستانه ورود یامدخل مقاله است.
یک اصطلاح روزنامه نگارى مىگوید: قلابتان را در همانشروع مقاله وصل کنید(have a grabbing intro) به عبارتی مقالهى ما با هر میزان اطلاعات کارآمد، زمانىمفید است که خوانده شود.
یک شروع بد مىتواند بعنوان بزرگترین مصیبت باشد و فرصت مطالعهى نوشتهى ما را از مخاطب بگیرد. شروع باید جذاب و بهگونهاى باشد که یقهى مخاطب را بگیرد و او را به درون مقاله بکشاند ،یاحداقل گفتن یک بفرما را از او دریغ نکند. ایجاد جذابیت از راههاى مختلف ممکن است؛ نقل یک حکایت یا روایت، یک نقل قول، ایجاد یک تصویر، یکخبر جذاب و تکان دهنده، یک ضربالمثل، طرح یک سوال و… مىتواندشروع جذابى براى نوشته ما به ارمغان آورد.
برندان هِنسى Brendan Hennessy در کتاب «نوشتن مقالات فیچر» writing feature articles ویژگىهایى را براى شروعولید مقاله به شرح زیر برشمرده است:
۱٫ استفاده از حقایق چشمگیر و جذاب use of striking facts
2. استفاده از لطیفه و حکایت ancdote
3. تشریح و توصیف description
4. دلیل و برهان آوردن از طریق مقایسه و تمثیل Exposition/argument by analogy
5. نقل قولى که از طریق مصاحبه بدست آمده است
A quote from the subject of an interview
6. نکتههاى پرشور، شگفتانگیز و یا تکان دهنده vivid, surprisng, or shocking statement
7. سوال Question
8. مناسبت روز Topical
9. برملا ساختن نیمه پنهان خبر Digging behind the news
10. استفاده از شهرت و آوازهcelebrity peg
11. شوخ طبعى و استفاده از کنایه و طنزhumour / Irony
12. تجربه شخصىpersonal experience
13. ایهام، نهفتگى cryptic
14. تضاد و تقابل contrast
این بحث ادامه دارد

ساختار مقاله چیست؟ نسبت ساختار به مقاله مثل اسکلت بدن انسان بهکلیت بدن است. اگر اسکلت برداشته شود گوشت و اعضاء و جوارح بدن مثلخمیر فرو مىریزد. لذا با این استعاره اهمیت و معناى ساختار معلوم مىشود.
به قول سدفیلدsyd field و بنا به تعبیرى که براى ساختار دارد. مثل رابطه یخ و آباست. یخ ساختار کریستالى معینى دارد که جدا و منفک از آب است. اما وقتىیخ ذوب و تبدیل به آب شد تشخیص اینکه ابتدا چه شکلى بوده است، غیرممکن است. یکى از تعاریف ساختار عبارت است از هر چیز ساخته یا سامانیافته مثل یک ساختمان یا گنبد؛ ترکیب یا رابطه متقابل اجزاى یک کل؛ هر چهبه طور قرینه کنار هم گذاشته شده باشند، آرایش اجزاء یا عناصر در کنار هم کهدر عین حال « کلى» فراتر از جمع اجزاء است.
با این وجودنویسنده تازه کار مىپرسد در حوزه عمل و روى کاغذ یعنى چه؟ مىگوید منهمه چیز را آماده کردهام؛ تنقلات، مخلفات و اطلاعات. مىخواهم نوشتنمقاله را شروع کنم. مصیبت تازهام این است که نمىدانم از کجا شروع کنم؟چگونه ادامه دهم و چگونه به پایان رسانم. پاراگرافها چگونه به هم چفتشوند که مانند حلقههاى زنجیر پیوسته دیده شوند. سطور چگونه کنار همقرار گیرند که وصله پینه به نظر نیایند. از هر مطلب تهیه شد و منابع قابلبهرهبردارى، چقدر برداشت کنم؟ کدام مطالب را در کجاى مقاله بکار گیرم؟ وسوالهایى از این قبیل دغدغههاى جدید نویسنده هستند.
قبل از آنکه به این سوال پاسخ دهیم. یک امر مسلم باید مورد تأکید گیرد.شروعى قابل توجه و پایانى بیاد ماندنى. به قول گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garsia Markes ابتدا شروع و پایان را بنویسید. یا حداقل طرح آن را پىریزى کنید. به جمله ابتدا و انتهایىمقالهاى از رابرت فیسک Rabert fisk روزنامه نگار انگلیسى با عنوان «آمریکا مىخواهدخفه شویم» توجه کنید. آیا مىتوان گفت او شروع و پایان مقاله خود راطراحى نکرده است؟
شروع مقاله
«خفه شوید» این خط مشى جدید سیاست خارجى ارباب ماست.وقتى سناتور ادوارد کندى عراق را ویتنام جرج بوش نامید وزیرخارجه آمریکا کالین پاول به کندى گفت: در مورد تعابیر وتفاسیرى که ارایه مىدهى کمى جلوى خودت را بگیر و مواظبباش. »به یاد مىآورم زمانى که آمریکا شروع به بمبارانافغانستان کرد، سخنگوى کاخ سفید ادعا کرد که «بعضىخبرنگاران سوالهایى مىکنند که مردم آمریکا خواهانپرسیدن این گونه سوالها نیستند.»
پایان مقاله
در پایان من گمان مىکنم که احتمالاً عراقىها پیامى بزرگتر ازپیام راى دهندگان آمریکایى در زمان انتخابات ریاستجمهورى آینده آمریکا تحویل آمریکائیان دهند. آنها تصمیممىگیرند که بوش این انتخابات را ببرد یا ببازد. درست همینقضیه را براى تونى بلر پیش بینى مىکنم. خیلى بامزه است کهمردمى خیلى دورتر از ما و آن هم فقط ۲۶ میلیون جمعیت،بتوانند تاریخ سیاسى ما را تغییر بدهند و به این ترتیب در آیندهاین آنها خواهند بود که از ما انتظار داشته باشند که «خفه شویم»
رابرت فیسک، ایندیپندنت، ۱۵ آوریل ۲۰۰۴
این بحث ادامه دارد

ایدهاى یافتهاید؟ یک لحظه هم صبر نکنید، ثبتش کنید؛ کجا؟ مهم نیست.روزنامه نگار آسمان جُلّى هستید که اتوبوس سوار مىشوید؟ پشت بلیت اتوبوس. مستأجرى هستید که تا دقیقه ۹۰ قبض آب و برق و تلفن داخلجیبتان است؟ پشت قبض. نمىدانم هر کجاى دیگرى که مىشود چهار کلمهنوشت. روزنامه نگاران با تجربه مىدانند که نباید ایدههایشان را روى جادهلغزنده حافظه رها کنند. ایدهها مثل ماهى هستند. سریع لیز مىخورند و ازدست مىروند. ایدهها مثل شهابهاى آسمانى هستند. یک لحظه ظهورمىکنند و بعد ناپدید مىشوند. هر کجا هستید. داخل خیابان زیر باران. در یک جشن عروسى یا جشن فارغالتحصیلى. پاى سفره عقد، داخل تاکسى، داخلکلاس درس یا هر جاى دیگر. به محض آن که ایدهاى را یافتید. آن را مهارکنید. بسیارند کسانى که افسوس ایدههاى فراموش شده خودشان رامىخورند. آنها کسانى هستند که مغرور حافظه خوب خودشان شده، از اینبابت لطمه خوردهاند. شما با بکار گرفتن این توصیه مىتوانید فرصتافسوس خوردن را از خودتان بگیرید.
دفتر یادداشت
دفتر یادداشت، همان تنگ بلورینى است که ماهى ایده قرار است داخل آنقرار بگیرد. حساب بانکى شما به عنوان نویسنده داخل آن است. همان جعبهمارگیرى، مارگیرها است. همان صندوقى است که شعبده بازها همه جا باخودشان دارند. خرت و پرتهاى نویسنده داخل آن است. ایدههایى کهبدست مىآورید یا مصرف روزانه دارند که ساعاتى بعد آن را خرج خواهیدکرد و یا مصرف آن در طول زمان ممکن است که باید داخل این دفترچهیادداشت شود. در مثلث طلایى شما عوامل تأثیر گذار براى مقاله نویسى رامطالعه کردید؛ مثالها، استعارهها، ضربالمثلها، حکایتها، روایتها، نقلو قولها، پیشینه رویدادها و… دفتر یادداشت علاوه بر محلى براى یادداشتایدهها، محل ضبط و ثبت همین تنقلات نوشتارى است. هر جا هستید،موضوعى را مىشنوید که جالب است و ممکن است روزى به کار نوشتن آید،حتماً یادداشت کنید، به توصیههاى دیل کارنگى که براى تهیه مواد سخنرانىعنوان شده و کاربرد مقاله نویسى نیز دارد توجه کنید:
در هنگامى که شما مشغول جمع آورى مطلب براى یک موعظهبخصوصى مىباشید باید هر فکرى که راجع به متن و موضوع بهذهنتان خطور مىکند. فوراً یادداشت کنید. آن چه در وهله اولموقع انتخاب یک متن ملاحظه کردید یادداشت کنید. ایدههایىکه اکنون از طریق تداعى معانى به شما روى آورده نیز بداناضافه کنید.
جمیع این ایدهها را در عبارتى موجز جاى بدهید و باز در اطرافموضوع بیندیشید. آنچنان که گویى هرگز کتاب دیگرى راجع بهاین موضوع براى مطالعه بدست نخواهید آورد. این است طریقهتربیت ذهن براى خلاق بودن. از این طریق شما قادر خواهید بودافکار خود را تازه و ابتکارى و خلاق نمایید… ایدهها را که خودتانبدون کمک گرفتن از کتابى یا هر نوشتهاى خلق نمودهاید. دریک جا فراهم آورید. این اندیشهها براى گسترش ذهنى شماگرانبهاتر از لعل و الماس است. کلیه ایدههایى که از ذهنتانمىگذرد. یادداشت کنید و در طول این مدت سختبیندیشید.
لازم نیست عجلهاى نشان بدهید. این کار مهمترین معاملهذهنى است که ممکن است شما امتیاز آن را داشته باشید. همینشیوه است که باعث مىشود، ذهن شما داراى قدرت خلاقهواقعى گردد… لینکن رئیس جمهورى آمریکا نطقهاى خود را بههمین ترتیب تهیه مىکرد. او هر چند وقت یکبار در عین حال کهغرق تفکر بود، یادداشتهایى روى پاکتهاى مختلف و یاقطعات کاغذ و یا هر چیزى که دم دست بود مىنوشت و اینها رادر کلاه خود جاى مىداد و به خانه مىبرد و منظمشان مىکرد وتمام مطالب را از نو مرور مىکرد. به رشته تحریر در مىآورد تابعداً آن را به صورت نطق به اطلاع مردم برساند یا چاپشانکند.
رسانهها منبع لایزال دیگرى براى سوژهیابى هستند؛ رادیو، تلویزیون،مطبوعات و اینترنت، اخبار، اطلاعات، مقالات، ستون آگهىها، ستون نامههاو تلفنهاى مردم و… به ما کمک مىکنند تا سوژههایى در خورِ نوشتن پیداکنیم. سخنرانىها، اطلاعیهها، رویدادها و حوادث را بخوانید. از خودتانسوال کنید چه نکته جالب توجهى را مىتوان برجسته کرد؟ کدام رویدادارزش پرداختن دارد؟ آیا این اطلاعیه مبناى قانونى دارد؟
همچنین لازم است که ویژگىهاى اصلى یک مطلب مهم (ایده) را بدانید.آنها چه ویژگىهایى هستند. به عقیده کلى اسکونفلد clay schoenfeld و کارین دیگ مولر karen Diegmueller بطورمرسوم مطالب مهم و خوب داراى هشت عنصر اصلى هستند:
۱٫ گیرایى در نظر مردم – داستان باید نیاز خواننده را برطرف کند.
۲٫ واقعیتها – یک مطلب مهم که موثر است، حاوى اطلاعات یاواقعیتهاى خاصى درباره موضوع است، که به نحوى براى خوانندگانمنفعت دارد.
۳٫ شخصیتها – واقعیتها با شخصیت تقویت مىشوند، یک داستان کهبتواند یک فرد یا شخصیت را با واقعیتها و گیرایى عرضه کند، قویتر خواهدبود.
۴٫ دیدگاه – نگرش درست باعث مىشود که ارتباط موضوع بهتر برقرارشود.
۵٫ زنده بودن – آیا مىتوانید داستانرا طورى خلق کنید که زنده باشد؟ اینکار نسبتاً ساده است به شرطى که مردم در داستان شما کارى انجام دهند.
۶٫ منحصر به فردى و همگانى بودن – موضوع باید متفاوت و در عین حالگیرایى عمومى داشته باشد.
۷٫ چشمگیر بودن – موقع سنجى، توجه به علاقه مخاطب، و ارتباط خلاقانهچشمگیر در داستان.
۸٫ انرژى زایى – موضوع باید خوانندگان را برانگیزد. همانطور که ایده شمارا برانگیخت که آن را بنویسد. شما باید خلوص نیت و اشتیاق خود را نشاندهید.
بالاخره اجازه دهید که دربارهى ضرورتى فکر کنیم که موجب تازه بودنهمهى ایدههاى مهم مىشود. یک ایدهى مهم مانند نان داراى عمر محدودىاست. و شما به عنوان نویسنده باید مطمئن شوید که ایدهى فراهم شده هنوزتازه است. بهترین ایده اگر کهنه شود، روى ناشر و خوانندگان تأثیر منفىخواهد گذاشت.
در همین رابطه الیزابت پترس (Elizabeth Peters 2991) مىگوید »ایده با یک جمله منفرد(یک خطى)یا یک تجسم دیدارى که ویژگى آن وضوح و ناپایدارى است آغازمىشود. به علت این که یک ایده یک نوع میوه نیست که بیرون بروید و آن رابدست آورید. در واقع تکنیک پیدا کردن یک ایدهى قابل استفاده بیشتر از آنکه شبیه تعقیب پروانهها باشد، شبیه تماشاى پرنده است. در همه جا ایدههایىوجود دارند. ترفند شناسایى یکى از آن مخلوقات گریز پا هنگامى است که باپرواز عبور مىکنند. من دمدمى نیستم. مطمئناً جست و جوى فعالانه براىیافتن یک ایده امکانپذیر است. اما هنگامى که شما آن را مىبینید هیچ علامتىروى آن نیست،مگر آن که آن را بشناسید.
لورن هنلى داکویین lorene Hanley Duquin نویسنده آزاد (۱۹۸۷) داراى یک طرح چهار مرحلهاىاست. که قبل از آنکه نویسنده کار نوشتن را آغاز کند باید به آن توجه کند:
۱٫ ایده را بدام اندازید.
۲٫ ایده را توسعه دهید.
۳٫ ایده را سازگار کنید.
۴٫ ایده را آزمایش کنید.
کنجکاو بودن – کنجکاوى اصل اول براى جستجوگرى است.این نظرکه جماعت روزنامه نگار آدمهاى فضولى هستند، بى جهت شُهره نشده است.مقاله نویس روزنامه اصولاً فرد کنجکاوى است.سوال »چرا« بیش از هر سوال دیگر دغدغه فکرى اوست. چرا چنین شد؟چرا این اتفاق افتاد؟ چرا مردم کمتر مىخندند؟ چرا ترافیک ایجاد شده است؟چرا کودکان خیابانى زیاد شدهاند؟ چرا کفه آموزش در دانشگاه به نفع دخترانسنگین شده است؟ هزاران چراى دیگر. روزنامهنگار مدام ذهنش براىپاسخگویى و یافتن پاسخ این چراها مثل سیرو سرکه مىجوشد. در ذهنشطرح مسالهى جدید و راههاى یافتن راه حل را جست و جو مىکند. باکارشناسان که مىنشیند، سعى مىکند این چراها را به چالش بکشد و ازتجربیات و دانش آنان براى بارور کردن این چراها سود جوید؛ چرا؟ براى آنکه به سوال چگونه برسد. و بعد بپرسد چگونه مىتوان این مشکل را برطرفکرد. راه حل فلان معضل کدام است؟ چگونه باید با آن مبارزه کرد؟ ریشه کنىاین معضل اجتماعى از چه راهى ممکن است؟ و… مردم را به حرف وامىدارد.استدلالهاى خودش را با مخاطبین عادى داخل اتوبوس، تاکسى، صف خریدشیر، داخل راهروى دانشکده یا اداره مطرح و در کارزار فلسفه و منطق،ساختمان فکرى خود را چاق و پروار مىسازد. بدین وسیله علاوه بر آنکهخوراک نوشته و یادداشتهایش را تهیه مىکند. بر قدرت استدلال و منطقنظراتش مىافزاید. در حقیقت قبل از انتشار، باز خورد نوشتههایش را تاحدودى در ترازوى محک قرار مىدهد. چراکه مردمى که با او بحث مىکنند وبه استدلالهاى او گوش مىدهند، با آن مخالفت مىکنند، یا در تأیید آن سرمىجنبانند، نمونهاى از مردم کوچه و بازارند و مشتى هستند از خروارآدمهایى که بعداً مخاطب نوشتهى او در روزنامه خواهند بود. پس نویسنده درصورت هوشمندى و کنجکاوىهاى اصولى مىتواند بر موفقیت نوشتهىخود قبل از انتشار مُهر تأیید بزند. به قول دکتر دانیل ویلیامسون××× ۱ daniel williamson ××× (۸۷۹۱) مزیت بزرگ روزنامه نگاران آن استکه براى فهمیدن تمام چیزهایى که همواره دربارهى آنها کنجکاو بودهاند یکمجوز دارند. بنابراین کلید اصلى داشتن کنجکاوى است. هنگامى که شمامتوجه چیزهایى شدید، هنگامى که شما فردى را ملاقات کردید، هنگامى کهشما کشف کردید که چیزى در نظر شما جالب است به کنجکارى روزنامهنگارى خود مجال بدهید.
عینکی برای خوب دیدن
شاید مهمترین ابزارى که یک نویسنده حتى قبلاز قلم براى نوشتن در روزنامه نیازمند آن است، عینکى براى دیدن است.عینکى که بتواند نگاه ما را به جهان اطرافمان تغییر دهد و خوب دیدن راجایگزین نگریستن صِرف کند. روزنامه نگار جوان از خود مىپرسد یعنىچه؟ باید پاسخ داد میان دیدن و نگاه کردن تفاوتمانند گوش کردن و شنیدنوجود دارد. همان گونه که ما مىشنویم اما توجه نداریم، نگاه مىکنیم امانمىبینیم! مرز باریک و ظریفى میان این دو را چیزى به نام توجه کردن وبىتفاوتى پر کرده است.
همانطور که بروس گریسون Bruce Garrison نویسنده کتاب مقالهنویسى حرفهاى مىپرسد؛ آیا شما به اطراف خود توجه دارید؟ وقتى به سرکار یا دانشگاه مىروید آیا به فعالیتهاى کوچک و بزرگ و افراد و مکانهایىکه در مسیر شما قرار دارند توجه دارید؟ آیا اکنون حاضرید تا براى دقت کردندر این مسائل وقت بگذارید؟
آیا آنچه براى شما جالب است مىتواند براىدیگران جالب باشد؟ آیا امروز فرد جدیدى را ملاقات نکردید؟ مردم براىگذراندن زندگى چه مىکنند؟ آیا دوستان و آشنایان در هفته گذشته چیزىمتفاوت با بقیه مواقع یا مساله منحصر به فردى را به شما ارایه نکردهاند؟ اینهفته چه کار غیرمعمولى انجام دادهاید؟ آیا خندهدار بود؟ آیا از تجربیات اینهفته درس گرفتهاید؟ آیا شخص دیگرى از این مسائل به هیجان آمده است.پاسخ به این سوالها شانس بزرگى جهت خلق مقالهى خوب بوجود مىآورد.پیدا کردنموضوع داستان به همین سادگى است. بعضى موضوعات داراىقدرت داستان شدن توسط نویسندگان باهوش هستند. شما براى رسیدن بهچنین مرحلهاى نیازمند تجربههاى حاصل از شنیدن و دیدن نوشتههاىنویسندگان دیگرید تا بتوانید موضوعاتى خواندنى و قابل فروش بدستآورید. فراموش نمىکنم زمانى را که سردبیر
صفحات میانى روزنامه ایران بودم(۱۳۷۵) و دکتر بهروز بهزادى با تجربه فراوانش در روزنامهنگارى سردبیراجرایى بود. او گاهى از خاطرات کاریش تعریف مىکرد و مىگفت:»هنگامىکه جوان بودم و در روزنامه اطلاعات کار مىکردم براى آنکه نگاهم به اطرافکلیشه و تکرارى نشود، هر چند وقت یکبار مسیر حرکتم را به روزنامه تغییرمىدادم تا خیابانها، آدمها، مغازهها و… برایم تازه شوند.« هر روز که پایتان رااز خانه بیرون مىگذارید، کارتان آغاز مىشود. درست مثل کاسبى که کرکرهمغازهاش را بالا کشیده است. به مردم و اطرافیان مانند مشتریانى نگاه کنید
کهگویى قرار است به کسب شما رونق ببخشند.
روزى در مسیر دانشگاه، پیچ رادیو پیام را باز کردم. خانم مجرى مىگفت:»امروز در مسیر حرکتم به رادیو داخل تاکسى متوجه شدم که راننده دلسوزانهبراى ماشینهایى که درشان نیمه باز مانده یا خانمى که در یک ماشین دیگرگوشه چادرش بیرون مانده بود، بوق مىزند و چراغ مىدهد و با اصرار وتلاش، آنها را متوجه مىکند. خوشحال شدم از این همه نوعدوستى. در همینموقع به یک تقاطع رسیدیم. چند ماشین از روبرو قصد داشتند بپیچند و تاحدودى نیز موفق شده بودند. ولى همین راننده عزیز ما با اصرار و در حالى کهاز مسیر مستقیم خود خارج شده بود، از جلوى آنان عبور کرد و به آنان اجازهعبور نداد. در حالیکه تنها ۲۰ ثانیه توقف و صبر مشکل را حل مىکرد با خود اندیشیدم چگونه است که ما در جایى چنان دچار عذاب وجدانمىشویم، خودمان را به زحمت انداخته بوق کرنا راهمىاندازیم براى آن کههمشهرى ما دچار مشکل نشود. و در جایى دیگر آنقدر بىگذشت مىشویم.آن هم در عرض چند دقیقه این همه تحول!« همانطور که به اظهارات این همکار رادیویى خود گوش مىکردم، در ایناندیشه بودم که این یعنى نگاه ژورنالیستى. همان نگاهى است که اصرار دارمدر این بخش روى آن تأکید کنم. بسیارى از ما ممکن است طى روز با مواردمشابهى روبرو شویم اما متوجه نیستیم که سوژه یعنى همین. او به خوبى ازیک اتفاق معمولى، سوژهاى ساخته بود براى پر کردن اصولى برنامه رادیویىخودش و با توجه به کارکرد رادیو پیام )رسانه( مفید و
تأثیرگذار. به این نمونهکه به قلمى ساده نوشته شده و روایت زندگى روزانه است، توجه کنید:به قول گریسون روزنامه نگاران مجبورند از عادت روزمره خودشان دستبکشند تا بتوانند موضوعات خوبى را جهت نوشتن پیدا کنند. شما باید راجعبه آنچه اطرافتان اتفاق مىافتد توجه داشته باشید. اگر در مسیر هر روزتان درحال حرکت هستید، سعى کنید کلیشهها را دور بریزید از حواس خود جهتخلق داستان کمک بگیرید..نویسنده روزنامه انگلیسى زبان ساندىتلگراف sunday telehraf آن اپلبام Anne Applebaum مقالهى خودرا با نام »آن روز دنیا واقعاً تغییر کرد« با یک روایت شروع مىکند که حاصلنگاه ژورنالیستى اوست:
چند روز قبل من دربارهى قرارداد خدماتى براى آبگرمکنخانهى جدید خود در واشینگتن گفت وگو کردم. در پایان یکمکالمهى تلفنى طولانى، مجبور شدم تصمیمى بگیرم؛ آیا منخواستار یک بهاى ثابت بودم یا یک قیمت متغیر؟ بهاى متغیرارزانتر بود. با این حال قیمت ثابت را ترجیح دادم. به خانمفروشنده گفتم: وقتى که به عراق هجوم بردیم، قیمتهاى نفتبالا خواهد رفت. او خنده بلندى کرد و فریاد زنان گفت: شماچهارمین نفرى هستید که این موضوع را امروز به منمىگویید….«
در ادامهى مقاله، وى وارد مباحث جدىتر سیاسى مىشود و بهبررسى پیامدهاى حملهى ۱۱ سپتامبر مىپردازد. توجه کنید چگونهنویسنده از مکالمه روزمره معمولى خودش نقبى به مسائل روز سیاسىمىزند. آنچه در ادامه مقالهى وى مىخوانیم داشتهها و اطلاعاتگردآورى شده اوست. اما شروع با روایتى است که از یک نگاه کاملاًژورنالیستى ناشى مىشود و حتى بعید نیست جرقه نوشتن مقاله با همینمکالمه شکل گرفته باشد.ماگارت دیوید سان Margaret Davidson استاد روزنامه نگارى دانشگاه ویس کان سین Wisconsin دراوشاکاش Oshkosh عقیده دارد که داشتن نگاه علاقهمندانه به اطراف تفاوت میان یکنویسنده خوب و یک نویسنده معمولى را نشان مىدهد، به خصوص در یافتنایدههاى خبرى و داستانى.به گفته او یک نویسنده خوب کسى است که مشاهده خوبى از مردم، محیطاطراف، و تمایلات آنها دارد. و به دنبال مسائل
بادآورده از محیط اطراف مىباشد. وى همچنین مىگوید: بسیارى از مردم به زندگى مانند افراد کور نگاهمىکنند، آنان چنان غرق در رفت و آمدهاى خودشان شدهاند که نسبت بهتأثیرات محیطى ایجاد شده در اطرافشان بىتوجه و ناآگاهند. اما افرادى کهاطراف را با دقت مىنگرند و به هر چیزى نگاه عمیق و از بالا مىاندازند، بهارزش واقعى آن پى بردهاند. براى برخى از دانشجویان دنیا به منزلهى محیطىجذاب و رنگارنگ با منابع مالى محدود ولى منابع خبرى زیاد است. ولى براىبسیارى دیگر به منزله مکانى خشک و بىروح است که زندگى در آن باکمترین جاذبهها، جریان دارد. به نظر مىرسد نویسنده روزنامه باید نگاهش به اطراف مانند نگاهدىاچلارنس D H Lawrence معروف باشد که الدس
هاکسلى Aldous Huxley درباره او چنین مىگوید: او به اشیا چنان مىنگریست که گویىبا چشمان مردى مىنگرد که در مرزباریک میان مرگ و زندگى بوده است. و از آنجا که از تاریکى بازگشته استبراى او جهان بىنهایت زیبا و اسرار برانگیز جلوهمىکند.
ایدهها کجایند؟ سرو کله ایده چه وقت و کجا پیدا مىشود؟ ایدهها از چهجنسى هستند؟ مانند سیبى که باید از درخت چید؟ یا مانند پرندهاى که بایدشکار کرد؟ تکنیک یافتن ایده آیا از جنس دیدن است؟ یا با همه حسهاى ماسروکار دارد؟ شما مقاله نویس سیاسى باشید یا اقتصادى، هنرى باشید یاادبى، درباره حوادث اجتماعى بنویسید یا سیاست خارجى یک منبع بىکرانالهام را نباید فراموش کنید؛ مردم
مردم فصل الخطاب سوژهها هستند. اکنون شما کجا هستید؟ داخلکتابخانهى دانشکده؟ داخل آشپزخانه کنار همسر یا مادرتان، داخل ادارهپشت میز کارتان یا در داخل تحریریه فنجانى چاى جلویتان است و روزنامهمىخوانید؟ به اطرافتان نگاه کنید! سوژهها راه مىروند. نفس مىکشند.مىخندند. گریه مىکنند. شادمانند یا غمگین. ساکتند و یک دنیا حرف دارند،حرف مىزنند و یک دنیا سکوت پشت حرفهایشان خوابیده است. اصلاً شمادر اتاق خواب یا اتاق مطالعه منزلتان تنها هستید باز هم مردم حضور دارند!کجا؟ پشت دیوارهاى خاطره! پس آنها همه جا هستند. ما هر روز با آنهازندگى مىکنیم. در خیابان از کنارشان مىگذریم با آنها قدم مىزنیم.جوکهاى آنان را مىشنویم، به گلایههاى آنها گوش فرا مىدهیم.
توجه به محیط اطراف یکى از مهمترین راههاى پیدا کردن موضوع توسط خانم لیز بالماسدا liz Balmaseda نویسنده ستون یادداشت میامى هرالد است که سبب ایجادستون موفق و جالب توجه او در این قسمت از روزنامه شده است بالماسدا کهجایزه سال ۱۹۹۳ پولیتزر را دریافت کرد مىگوید ایدههایش را از درون شهربدست مىآورد. او مىگوید: من به اطراف نگاه کرده و آنچه را در حال اتفاقاست مىنگرم. )خاطرات شخصى ۱۹۹۳) وى همچنین مىگوید: من با مردمقدم مىزنم و از آنها راجع به آنچه در محیط کار و زندگیشان در جریان است،مىپرسم.
بالماسدا همچنین تأکید مىکند که براى ستون خود به صحبت کردن بامردم نیاز دارد و به عنوان یکى از بارزترین نویسندگان یک روزنامه پرخواننده، روزانه تعداد زیادى تلفن یا نامه دریافت مىکند. او مىگوید: مردم بامن صحبت کرده و به من ایده مىدهند. و یا من با مردم در دفتر روزنامهصحبت مىکنم. افرادى که در این مکان با من صحبت مىکنند همکاران مهممن مىباشند. با کمک آنها من مردم مظلومى را جستجو مىکنم که قربانىبىعدالتى شدهاند.
حتى ژاک فووه دبیر پیشین بخش خارجى لوموند le monde نیز اعتبار نوشتههایش رااز مردم مىداند »اینک نزدیک به یک ربع قرن است که مانند یک بورژوا که درشهر خود قدم مىزند، ژاک فووه در زندگى سیاسى فرانسه گردش مىکند. تمامخانههاى شهرش را مىشناسد. با تمام خانوادههاى شهر آشناست. و با تمامسکنه شهر رفت و آمد دارد. و حقایقى که به این طریق کشف کرده مدتها درمقالاتش بکار برده است.وقتى اصل مردم را براى لوموند که براى طبقهروشنفکر مىنویسد، ژاک فووه که بر تارک وزانت لوموند مىدرخشد، ومقالات خارجى که ظاهراً نامتجانسترین تولید رسانهاى در ارتباط با مردماست مىپذیریم، پذیرش اصل مردم و جامعه براى تولیدات دیگر از اقتصادگرفته تا هنر و حوادث اجتماعى، بیش از پیش نمود عینى مىیابد. اگر ما دریافتن ایده موفق نیستیم و یا به سختى دچار مىشویم به این دلیل است که دوعنصر ارزشمند را در خودمان نهادینه نکردهایم.
۱٫ کنجکاو بودن curiosity
2. عینکى براى خوب دیدن angle
درباره این دو عنصر روزهای بعد صحبت خواهیم کرد؛ انشاءالله
رنگ و توصیف
یکى دیگر از راههاى موثر نویسى در روزنامه نگارى استفاده صحیح واصولى از واژهها است. نویسنده یادداشت اگر دقیق و حساب شده به کلماترنگ ببخشد، مىتواند بر جریان فکرى مخاطب غلبه کند و او را با خود همنواسازد. مىتواند او را تحت تأثیر قرار داده، تکان دهد. مصالح نویسنده کلمهاست. او مىتواند آزادى را که یک واژهى مثبت و شیرین است، منفى نشاندهد؛ به این اصطلاحات و واژهها توجه کنید:
“ آزادى با طمع تلخ” اتاقپذیرایى پر از سکوت بود. جامعهاى خاموش، جامعهاى ناسالم، رقابت بىرحمانه، رقابت سالم و صمیمانه. مادرى مهربان، مادرى به غایت سنگدل.دریاى نیل گون، دریاى طوفان زده. امواجى که مىلغزیدند، امواجى سیاه، تیرهو تار. شبى پر از ستاره، شبى پر از اشباح. با چشمانى امیدوار، با چشمانىخسته، با چشمانى نگران.
دقت کنید چگونه هر کدام از این صفتها که بهاسمها افزوده مىشود، بار معنایى آن را تغییر مىدهد و پرنده خیال مخاطب رابه سمت و سویى مىکشاند و تأثیرات متفاوتى بر مخاطب از خود بر جاىمىگذارد. با این وجود توصیه مىشود که:
۱- رنگها و توصیفها باید درست و در جاى خود بکار گرفته شود. مثلاًرئیس جمهورى مضطرب و نگران به نظر مىرسید، هر یک از کلمات مضطرب و نگران بار معنایى جداگانهاى را منتقلمىکنند.
۲- در مقالات خبرى کمتر مورد استفاده قرار گیرد.
۳- استفاده افراطى از رنگ و توصیف مىتواند نتیجه عکس ببارآورد و دست نویسنده را در مقابل مخاطب رو کند. مخاطب زیرکبلافاصله در مىیابد که مىخواهیم با رنگ زدن به کلمات او را تحتتأثیر قرار دهیم.
مقابله و مقایسه
این نوع اطلاعات با یافتن وجوه شباهت در گذشته یا با روشن کردن موارداختلاف به مطلب معنا مىبخشد. در
بخشى از یک مقاله انتقادى دربارهىتوریسم مىخوانیم:
… ایران در این دوره بنا به گفته مسولان، پذیراى ۱۵ تا ۲۰ هزارجهانگرد بود.
تا اینجا تکلیف مخاطب غیر مطلع مشخص نیست. بالاخره این رقم قابلقبول است یا خیر؟ در ادامه مىخوانیم:
اما این تعداد حتى در مقابل ۱۶۰ هزار نفرى که به کشور کوچکرومانى رفته بودند ناچیز است.
در مقالهاى پیرامون بهداشت در هند مىخوانیم: تنها ۱۴ درصد جمعیت هند به وسایل بهداشتى دسترسىدارند. این نسبت به کشورهایى مانند سودان و بورکینافاسو،پایینترین سطح بهداشتى در جهان است.
به بخشى از یک مقاله پیرامون نقش زبان در جهان بینى توجه کنید:
… هر زبانى از جمله زبان فارسى، طبیعت بیرونى را به گونهویژهاى مىبیند و مىشنود و این نوع ویژه باز تولیدِ واقعیتبیرونى به گویشور این زبان، جهان بینى ویژهاى را تحمیلمىکند. براى مثال در یک متن فارسى مىخوانیم که شبپاورچین پاورچین آمد. از نظر گویشور فارسى شب شخصیتانسانى دارد و مانند هر انسانى گام مىزند. اما در ذهن انگلیسىزبان night falls یعنى شب فرو مىافتد. او در واقع شب را پردهنمایش مىبیند که به پایین فرو مىافتد (استفاده از مقایسه واستعاره) با مشاهده این نمونهها در زبانهاى مختلف است کهاین پرسش فلسفى و زبانشناختى مطرح مىشود که آیا نخستزبان بود و بعد تفکر آمد؟ یا بلعکس؟ این همان حکایت قدیم مرغو تخم مرغ است (استفاده از ضربالمثل) این جمله از لایت نیتزفیلسوف آلمانى زبان است: زبان بهترین آینه فکر انسان است. (استفاده از نقل قول)
اصولاً یک روایت شخصى مىتواند از سنگینى یک مقاله بکاهد و آن راخواندنىتر کند. اغلب با تأکید بر یک حادثه یا موقعیت نادر یا با تأکید
برجنبهى پیش پا افتاده و بدین ترتیب خواننده به این دلیل که خود او نیز ممکناست مشابه آن را تجربه کرده باشد، جلب مىشود.
تا چندى قبل رستوران کباب ذغالى احمد دمیر در چیزر پر رونقبود. رانندگان بلغارى، رومانى، ترک و عراقى تمام ۱۲ میزغذاخورى او را
اشغال مىکردند. دو آشپز و چهار گارسون تماموقت کار مىکردند، سود حاصله روزانه ۷۵ دلار بود. اینک دمیر مىنشیند و چشم براه مشتریانى
مىشود که خبرى ازآنها نیست. کارمندانش رفتهاند و فروش روزانه او به حدود یکدلار چاى بالغ مىشود؛ بهاى مشارکت در تحریم تجارى سازمانملل علیه عراق این چنین است. پیش از بحران خلیج فارس…
این شروع مقالهى مجله نیوزویک (۱۸ اکتبر ۱۹۹۰- اسکات سالیوان) است که با روایتى از یک رستوران ترک و ارائه تصویرى از اوضاعى که به دلیلتحریم عراق خراب شده است، مخاطب را به بحثهاى جدىتر اقتصادى وسیاسى دعوت مىکند. این روایت علاوه بر آن که تصویرى در ذهن ما به عنوان مخاطب مىنشاندبه دلیل قصه گونه بودن بر جذابیت و خواندنى شدن مقاله مىافزاید. استفاده از روایت در یادداشت مطبوعاتى به لحاظ تکنیکهاى نوشتارى باتخیل نویسنده سروکار دارد. اما برعکس قصه و رمان به جنبه عینى
و واقعىآن باید توجه شود. لذا هنگام استفاده از روایت به چند نکته اساسى توجهکنید:
-روایت باید واقعى یا نمایشى از واقعیت باشد.
- روایت تا حد ممکن باید کوتاه باشد.
- نهایتاً اینکه به پیشبرد داستان ما کمک کند.
اگر روایت کوتاه نباشد و یا به پیشبرد نوشته ما کمک نکند، کارکردهاىپیام را کاهش داده و نتیجه معکوس بدست خواهد آمد.
استعاره و مثال: استعاره را مىتوان توصیفى دانست که از طریق تشبیه یکپدیده به پدیده دیگر که با هم داراى وجوه مشترکى هستند،
به روشن شدنذهن ما یارى مىدهد. استعاره به صورت خلاصه و کوتاه موضوع را توصیفو تبیین مىکند و وجوه اصلى مورد نظر در آن را نشان مىدهد. استعارههاموضوعات و پدیدههاى پیچیده را به وسیلهى تأکید کردن بر نکات کلیدىآنها ساده و قابل درک مىکنند. و به همین دلیل نیز در انتقال اصولى و ماندگارمفاهیم پیام، نقش بى بدیل و گاه معجزه آسایى دارند و اگر به صورت صحیح ومناسب در جاى خود به کار گرفته شوند
نقش پشتیبانى کننده اطلاعات را ایفامىکنند. و گاه مىتوانند در درون خود مفاهیمى چند برابرِ حجم خود را بهروشنترین شکل به مخاطب منتقل کنند.
-شرلى مک لین دربارهى جنگ ویتنام و شرایط آمریکا مىگوید:»مثل این که دم ببرى را از عقب گرفته باشند که نه مىتوان آن رارها کرد و نه نگاه داشت.«
-یا ساهیرو ناکازونه دربارهى هدفش از تغییرات سیاسى در ژاپنمىگوید: »هنگامى که قطار به ایستگاه مىرسد و درهاى قطارفوراً باز نمىشود، مسافران کلافه و ناراحت خواهند شد. درسیاست هم همینطور است. شیوهها باید به موازات زمان تغییرکنند.«
-میشل ژوبر وزیر خارجه اسبق فرانسه مىگوید: »از سیاستفرانسه در خاورمیانه چه باقى مانده است؟ تنها یک محلهىعرب نشین در شمال پاریس!«
توجه کنید چگونه یک استعاره کوتاه پیام بلند، صداى بلند و تأثیر قوى ازخود بر جاى مىگذارد. آمریکا، کسى است که دم ببر )ویتنام( را گرفته است؛ نهمىتواند آن را رها کند و نه مىتواند نگه دارد. استیصال آمریکا را نشانمىدهد.محله عرب نشین، خلاصه و مفید، سیاست شکست خوردهى فرانسهدر شمال آفریقا را در ذهن مخاطب قاب مىکند و مخاطب فرانسوى چون اینمحله را مىشناسد، با خودش مىگوید: عجب. راست مىگوید! در حالیکهمعلوم نیست که این حرف تا چه حد درست باشد، اما چون تصویر ایجادمىکند و در محدوده تجربه مخاطب قرار دارد و در جاى خودش بکار گرفتهشده، ناخودآگاه تأثیر گذار است.
استعارهها و مثالها ممکن است کوتاه باشند؛
درخت بلند آرزو، گرد مثلتوپ فوتبال، شغلى ناپایدار مثل حبابى روى آب، نمىتوانست حرکت کنددرست مثل کسى که قنداقش کرده باشند. قوى، مثل گاو نر. تازه مثل باران و…
هر چقدر استعارهاى که بکار مىگیریم یا تشبیههایى که استفاده مىکنیمقوىتر و نزدیکتر به مفهومى باشد که سعى در انتقال
آن داریم، تأثیر بیشترىبر روى مخاطب خواهد گذاشت.
استفاده از ضربالمثل – در همین چارچوب استفاده صحیح و بجا ازضربالمثل بر قابلیتهاى نوشتهى ما مىافزاید. نویسندگان حرفهاى هنگامنوشتن مقالهى خود به تناسب با استفاده ازضربالمثل علاوه برآنکه برجذابیتهاى نوشتهى خود مىافزایند تأثیر آن را نیز نزد مخاطب افزایشمىدهند.
-هر چه بگندد نمکش مىزنند، واى به روزى که بگندد نمک.
- کس نکند بجاى تو، آنچه بجاى خود کنى.
- خر داغ مىکنند.
-عیب مى جمله بگفتى هنرش نیز بگو.
-هر که گریزد زخراجات شهر بارکش غول بیابان شود.
- اگر یار شاطر نیستى بار خاطر مباش.
- از کوزه همان برون تراود که در اوست.
-… .
مقالهى روزنامه حریت چاپ ترکیه دربارهى جنگ عراق و آمریکا باعنوان تبلیغات و تحریم، چنین شروع مىشود: »از قدیم گفتهاند، دست روىدست بسیار است.«
به شروع یک مقاله ورزشى که با استعاره و ضربالمثل همراه است توجه کنید:
مىگویند: درخت آرزو همیشه از انسان بلندتر است، اما آنانى کهبه اراده انسانها واقف هستند، مىدانند که در جهان هستى هیچچیز غیر ممکن نیست. ۱۲-۱۳ سال پیش مردى کوتاه قامتمدعى شد که مىتواند از درختان بلند والیبال میوههاى شیرینبچیند. در آن روزهاى خاکسترى این گونه حرفها به مثابه لافزدن در غربت بود.